داستان‌های طنز و سورئالیستی "آلبرتو موراویا" با ترجمه‌ی "رضا قیصریه" و "هاله ناظمی" منتشر شد.

این مجموعه با نام «گوساله‌ی دریایی» شامل 20 داستان این نویسنده‌ی ایتالیایی است که قیصریه هشت داستان و هاله ناظمی 12 داستان آن را ترجمه‌ کرده‌اند.

به گفته‌ی قیصریه، سورئالیسم موراویا با روایت‌گری شروع می‌شود و ناگهان موقعیت‌ها تغییر مکان می‌دهند، فضا به هم می‌ریزد و انگار با افسانه روبه‌رو می‌شوی؛ چرا که شخصیت‌ها در عین واقعی بودن، غیرواقعی به نظر می‌آیند و آن‌چه غیرواقعی است، واقعی.

قیصریه پیش‌تر داستان‌های رمی این داستان‌نویس را به فارسی ترجمه کرده است. «گوساله‌ی دریایی» به تازگی از سوی نشر کتاب خورشید منتشر شده است. همچنین چندی پیش، دو کتاب «کلاغ آخر از همه می‌رسد» و «قارچ‌ها در شهر» نوشته‌ی ایتالو کالوینو با ترجمه‌ی رضا قیصریه، اعظم رسولی و مژگان مهرگان از سوی نشر یادشده منتشر شدند.

این مترجم ادبیات داستانی به ایسنا گفت: فعلا مشغول ترجمه‌ی هیچ‌اثری نیستم و قصد ندارم به این‌ زودی، کاری را برای ترجمه شروع کنم.

او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...
تقبیح رابطه تنانه از جانب تالستوی و تلاش برای پی بردن به انگیره‌های روانی این منع... تالستوی را روی کاناپه روانکاوی می‌نشاند و ذهنیت و عینیت او و آثارش را تحلیل می‌کند... ساده‌ترین توضیح سرراست برای نیاز مازوخیستی تالستوی در تحمل رنج، احساس گناه است، زیرا رنج، درد گناه را تسکین می‌دهد... قهرمانان داستانی او بازتابی از دغدغه‌های شخصی‌اش درباره عشق، خلوص و میل بودند ...