کتاب «ما راهزن نیستیم» نوشته زهرا اخلاقی با محوریت سفر امام رضا (ع) از مدینه تا خراسان، توسط انتشارات سروش برای نوجوانان چاپ شد.

ما راهزن نیستیم همسفریم با امام هشتم

به‌گزارش خبرنگار مهر، این‌مجموعه برای مخاطبان نوجوان نوشته شده است. از نویسنده کتاب مذکور، پیش‌تر ۲ تک‌داستان در مجموعه‌های مختلف منتشر شده است.

این‌کتاب یکی از عناوین رضوی داستانی این‌ناشر است که موضوعش درباره سفر امام رضا(ع) از مدینه به خراسان است و نویسنده در آن، سفر اجباری امام رضا (ع) را در قالب داستان روایت کرده است. «ما راهزن نیستیم» یکی از آثار بیرون‌آمده از کارگاه داستان‌نویسی «ضامن آهو» با مدیریت مریم بصیری است که در سال ۹۷ برگزار شد.

به‌گفته نویسنده کتاب، کارگاه مذکور ۶ ماه طول کشیده و ساختار کلی کتاب، با کمک بصیری شکل گرفته است. راوی داستان «ما راهزن نیستیم» گاهی آفتاب است، گاهی باد و ... . انتخاب و جان‌بخشی به اشیا با توجه به زمینه تاریخی اثر و ویژگی‌های امام رضا (ع) انجام شده و نویسنده تلاش کرده از این‌ترفند برای جذابیت بیشتر اثرش استفاده کند.

اخلاقی می‌گوید: کودکان و نوجوان تخیلات بسیار قدرتمندی دارند و در برنامه‌های انیمیشن، گل‌ها، درختان و درکل اشیا، می‌خندند و گریه می‌کنند. بنابراین برای این‌که داستان‌های کودکان و نوجوانان، جذاب‌تر شوند از جان‌بخشی اشیا استفاده می‌کنند. من هم دوست داشتم داستان جذابی ارائه کنم و فکر می‌کنم.

این‌داستان‌نویس در ادامه گفت: نوشتن برای نوجوانان به‌ویژه با رنگ و بوی دینی مشکل است. در این‌گونه داستان‌ها نمی‌توان زیاد دخل و تصرف داشت. ازسویی روایات بسیار کلی است؛ خلاف فضای قصه که باید به جزئیات پرداخت. اما خوشبختانه از سفر بابرکت امام رضا (ع) اتفاقات داستانی گزارش شده است و کتاب، درحقیقت انعکاس و پردازش همان‌حوادث است که از وجود نورانی امام در بستر تاریخ انعکاس یافته است.

وی درباره منابع مورد استفاده در نگارش کتاب «ما راهزن نیستیم» گفت: منابع این‌داستان، تمام آثاری است که به‌نحوی به زندگی امام هشتم (ع) پرداخته‌اند. سعی کرده‌ام همه این‌کتاب‌ها را ببینم؛ مثل  «ولایت شمس» نوشته محمدتقی مقدم، «هشتمین امام» تالیف حمید قلندری، «منتهی الامال» و «عیون اخبار الرضا(ع)» و ...

................ هر روز با کتاب ...............

در نیمه‌های دوره قاجار اقتصاد کشور با اقتصاد جهانی پیوند یافت و بخش کشاورزی و جامعه روستایی با توجه به این شرایط در معرض تغییر قرار گرفت... تا پیش از اصلاحات ارضی شکل غالب کار در کشور نه کار مزدی که کار رعیتی بود... هیچ برنامه ملی برای ثبت بیکاری و برقراری بیمه‌های بیکاری وجود ندارد... سیاست‌های دولت برای اسکان مهاجران بیکار با شکست مواجه شده... گفتارهای همدلانه انقلابیون موجب شد این گروه‌ها با انقلابیون همراه شوند ...
پزشک اقامتگاه کنار چشمه‌های آب معدنی است که جدیداً افتتاح شده است و برادرش، شهردار آن منطقه... ناگهان کشف می‌کند که آب‌ها، به دلیل زه‌کشی نامناسب، آلوده است... ماجرا را اگرچه بر ضد منافعش برملا می‌کند... با زنش جر و بحث دارد، ولی هنگامی که سیاست‌بازان و روزنامه و مالکان و در پی آنها، جمعیت بر ضد او متحد می‌شوند، زنش جانب مدعای او را می‌گیرد... برای باج‌خواهی از او سرانجام او را متقاعد می‌کند که دشمنان احاطه‌اش کرده‌ بودند! ...
درباره کانون نویسندگان... قرار می‌شود نامه‌ای تنظیم شود علیه سانسور... اما موفق نمی‌شوند امضاهای لازم را جمع کنند... اعضایش به‌لحاظ سرمایه فرهنگی سطح خیلی بالایی داشتند... مجبوری مدام درون خودت را تسویه کنی. مدام انشعاب داشته باشی. عده‌ای هستند که مدام از جلسات قهر می‌کنند... بعد از مرگ جلال دچار تشتت می‌شوند... در عین داشتن این آزادی اجتماعی، تناقض‌ها بیرون می‌زند. این اشکالی ندارد؛ اشکال در عدم توانایی و بلوغ برای حل آن است. ...
ما نگاهی آرمان‌گرایانه به سیاست داریم و فکر می‌کنیم سیاست باید عاری از قدرت‌طلبی و دروغ باشد، درحالی‌که واقعیت سیاست و ریشه و اصل و جوهره سیاست، رقابت برای کسب قدرت است و کسب قدرت می‌تواند خشونت‌بار باشد...جامعه مدرن برای اینکه اجازه ندهد اخلاق کاملا از بین برود نهاد‌های مدنی مانند نهاد‌های نظارتی و سوت‌زنی و رسانه درست کرده است تا سیاستمداران احتیاط کنند... باید از تجارب دیگران یاد بگیریم که آنها چطور مساله خود را حل کرده‌اند... ما ملتی استثنایی نیستیم ...
درس‌های وی در فاصله‌ی سال‌های 1821 تا 1831... دین، به عنوان صعود به سوی حقیقت، قلمروی است که در آن روح خود را از امور حسی و متناهی رها می‌سازد... نخستین مرحله‌ی مفهوم دین، اندیشه در کلیت صوری آن است... فرد احساس می‌کند که بهره‌ای از مطلق را در خود دارد... آیین مذهبی همان فرایند ابدی است که در آن فرد با ذات خود وحدت پیدا می‌کند... مسیحیت دینی کامل و مطلق و آگاهی از روح است، آگاهی از خداست ...