نشر قو کتاب غولی بالای ابرها اثر مرجان ظریفی را روانه کتاب‌فروشی‌ها کرد.

غولی بالای ابرها مرجان ظریفی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایلنا، در این داستان که برای مخاطب کودک نگارش پیدا کرده است بچه‌زرافه‌ای به اسم گوش قهوه‌ای برای کشف راز ساکنان بالای ابرها، به بلندترین نقطه محل زندگی‌اش سفر می‌کند. او در آنجا کسی را پیدا نمی‌کند اما با مساله تازه‌ای روبرو می‌شود؛ غول ساکن بالای ابرها.

مرجان ظریفی که به تازگی مجموعه داستان «آتا یعنی پدر» را برای نوجوانان منتشر کرده است، در این اثر داستان به زیبایی به تقویت حس کنجکاوی مخاطبان خود پرداخته است و آن‌ها را برای جستجو به منظور کشف سوالات و ابهامات خود درباره زیستشان تشویق می‌کند

این داستان به همین اعتبار در زمره روایت‌های داستانی کوتاه حکمت‌آموز از زبان حیوانات برای مخاطبان کودک طبقه‌بندی می‌شود.

کتاب همچنین از تصویرگری‌های میثم موسوی نیز بهره برده است. تصویرگری‌های این کتاب در قالب نقاشی‌های فانتزی که فضای واقعی و غیرخیال را پیش چشم مخاطب می‌گذارند به انجام رسیده است. استفاده از رنگ‌های گرم و نیز تنوع کاربرد آن‌ها در زمره مهمترین موضوعاتی است که این تصویرگری با استفاده از آن در جذب مخاطبان خود کوشیده است.

مرجان ظریفی نویسنده این کتاب که سابقه مربی‌گری در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان را نیز دارد تجربه نویسندگی برای گروه سنی کودک، نوجون وبزرگسال را توامان با هم دارد و به همین اعتبار داستان‌های او برای گروه‌های سنی مختلف و توامان با هم قابل خوانش و استفاده است.

نشر قو این کتاب را با قیمت ۲۵ هزار تومان روانه بازار کرده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...