نشر قو کتاب غولی بالای ابرها اثر مرجان ظریفی را روانه کتاب‌فروشی‌ها کرد.

غولی بالای ابرها مرجان ظریفی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایلنا، در این داستان که برای مخاطب کودک نگارش پیدا کرده است بچه‌زرافه‌ای به اسم گوش قهوه‌ای برای کشف راز ساکنان بالای ابرها، به بلندترین نقطه محل زندگی‌اش سفر می‌کند. او در آنجا کسی را پیدا نمی‌کند اما با مساله تازه‌ای روبرو می‌شود؛ غول ساکن بالای ابرها.

مرجان ظریفی که به تازگی مجموعه داستان «آتا یعنی پدر» را برای نوجوانان منتشر کرده است، در این اثر داستان به زیبایی به تقویت حس کنجکاوی مخاطبان خود پرداخته است و آن‌ها را برای جستجو به منظور کشف سوالات و ابهامات خود درباره زیستشان تشویق می‌کند

این داستان به همین اعتبار در زمره روایت‌های داستانی کوتاه حکمت‌آموز از زبان حیوانات برای مخاطبان کودک طبقه‌بندی می‌شود.

کتاب همچنین از تصویرگری‌های میثم موسوی نیز بهره برده است. تصویرگری‌های این کتاب در قالب نقاشی‌های فانتزی که فضای واقعی و غیرخیال را پیش چشم مخاطب می‌گذارند به انجام رسیده است. استفاده از رنگ‌های گرم و نیز تنوع کاربرد آن‌ها در زمره مهمترین موضوعاتی است که این تصویرگری با استفاده از آن در جذب مخاطبان خود کوشیده است.

مرجان ظریفی نویسنده این کتاب که سابقه مربی‌گری در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان را نیز دارد تجربه نویسندگی برای گروه سنی کودک، نوجون وبزرگسال را توامان با هم دارد و به همین اعتبار داستان‌های او برای گروه‌های سنی مختلف و توامان با هم قابل خوانش و استفاده است.

نشر قو این کتاب را با قیمت ۲۵ هزار تومان روانه بازار کرده است.

................ هر روز با کتاب ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...