سفری به دنیای پر از رمز | ایبنا


گاستون لوئی آلفرد لورو [Gaston Leroux]، زاده ۶ مه ۱۸۶۸ در پاریس و درگذشته ۱۵ آوریل ۱۹۲۷ در نیس، یکی از برجسته‌ترین نویسندگان و روزنامه‌نگاران فرانسوی است که به‌خاطر آثارش در ژانر جنایی و معمایی شهرت جهانی یافت. او با خلق رمان‌های پرماجرا و پرتعلیق، به‌ویژه «شبح اپرا»، جایگاه ویژه‌ای در ادبیات فرانسه و جهان به دست آورد.

ضیافت سردیس‌ها» [Quelques Nouvelles Terrifiantes] گاستون لوئی آلفرد لورو [Gaston Leroux]،

لورو در خانواده‌ای ساده به دنیا آمد، در نرماندی بزرگ شد و تحصیلات خود را در رشته حقوق در پاریس به پایان رساند، اما علاقه‌اش به نویسندگی و روزنامه‌نگاری او را از مسیر حقوقی دور کرد و به سوی خلق داستان‌های جذاب سوق داد.

لورو کار خود را به‌عنوان روزنامه‌نگار جنایی آغاز کرد. گزارش‌های او از پرونده‌های جنایی و قضایی، مهارتش در روایت‌گری و توجه به جزئیات را نشان می‌داد. این تجربه در روزنامه‌نگاری، پایه‌ای برای سبک داستان‌نویسی او شد که ترکیبی از واقعیت‌نگری و تخیل بود.

در سال ۱۹۰۷، او روزنامه‌نگاری را کنار گذاشت و به‌طور کامل به نویسندگی روی آورد. در این دوره، آثاری خلق کرد که نه‌تنها در فرانسه، بلکه در سطح بین‌المللی مورد استقبال قرار گرفتند. مهم‌ترین اثر لورو، رمان «شبح اپرا» است که ابتدا به‌صورت پاورقی در سال‌های ۱۹۰۹-۱۹۱۰ منتشر شد و سپس در سال ۱۹۱۰ به‌صورت کتاب به چاپ رسید.

این رمان که داستانی عاشقانه، ترسناک و معمایی را در فضای اپرای پاریس روایت می‌کند، به یکی از شاهکارهای ادبیات گوتیک تبدیل شد. «شبح اپرا» بارها به‌صورت فیلم، تئاتر و نمایش موزیکال اقتباس شده و شهرت جهانی یافته است. این اثر با خلق شخصیتی مرموز و چندلایه، توانایی لورو در آفرینش داستان‌های عمیق و گیرا را به نمایش گذاشت.

علاوه بر «شبح اپرا»، لورو خالق مجموعه داستان‌های جنایی با محوریت کارآگاه آماتور، ژوزف رولتابی، است. اولین رمان این مجموعه، «راز اتاق زرد»، در سال ۱۹۰۷ منتشر شد و به‌عنوان یکی از برجسته‌ترین آثار ژانر معمایی «اتاق قفل‌شده» یا «جنایت غیرممکن» شناخته می‌شود. این رمان که با استقبال گسترده‌ای روبه‌رو شد، لورو را در کنار نویسندگان بزرگ این ژانر قرار داد. دیگر آثار این مجموعه شامل «بوی خوش بانوی سیاه‌پوش» و «رولتابی نزد کولی‌ها» است که همگی به‌خاطر پیچیدگی‌های داستانی و شخصیت‌پردازی قوی مورد تحسین قرار گرفتند.

لورو همچنین در سال ۱۹۱۸ شرکت فیلم‌سازی خود را تأسیس کرد و در تولید فیلم‌هایی چون «مرگ را بکش» مشارکت داشت که در آن دخترش، مادلن، نقش‌آفرینی کرد. دیگر آثار برجسته او شامل «بالائو»، «زندگی دوگانه‌ی تئوفران لونگه» و «عمارت طلایی» هستند که نشان‌دهنده‌ی تنوع ژانری او از داستان‌های جنایی تا ماجراهای فانتزی و ترسناکند.

لورو با سبک نگارش پویا و توانایی در خلق فضاهای پررمزوراز، تأثیر عمیقی بر ادبیات جنایی و گوتیک گذاشت. او در ۱۵ آوریل ۱۹۲۷ بر اثر عفونت درگذشت، اما آثارش همچنان خوانندگان را در سراسر جهان مجذوب خود می‌کنند. لورو نه‌تنها به‌عنوان یک نویسنده، بلکه به‌عنوان یک نوآور در روایت‌های جنایی و معمایی، میراثی ماندگار از خود به جای گذاشت.

مجموعه‌ای از داستان‌های جاودانه
کتاب «ضیافت سردیس‌ها» [Quelques Nouvelles Terrifiantes] شامل شش داستان کوتاه است که هرکدام دنیایی مستقل با تم‌هایی مشترک می‌آفرینند. این داستان‌ها شامل: «ضیافت سردیس‌ها»، ««تبر طلایی»، «مسافرخانه مخوف»، «کریسمس ونسان ونسان کوچولو»، «نان و نان کوچولو»، «المپ ما» و «زن طوق مخملی» هستند.

عنوان کتاب، به‌طور نمادین، به ضیافتی از سردیس‌های سنگی اشاره دارد؛ مجسمه‌هایی که گویی در لحظه‌ای از زمان متوقف شده‌اند و روایتگر تقدیرهایی پر از رمز و راز، تراژدی و تأمل هستند.

کتاب «ضیافت سردیس‌ها» از لحاظ ژانری و مضمونی مجموعه‌ای است متنوع که از تعلیق جنایی و ترس گوتیک تا تاملات روان‌شناختی و فلسفی را در بر می‌گیرد. زبان داستان‌ها ساده، اما سرشار از قدرت تصویرپردازی و دیالوگ‌نویسی است. لورو در هر داستان، با ساخت جهانی کامل و منسجم، خواننده را بی‌وقفه با خود همراه می‌سازد.

از دیگر ویژگی‌های برجسته اثر، توانایی نویسنده در خلق شخصیت‌های چندبعدی در قالب داستان کوتاه است. حتی در فشرده‌ترین روایت‌ها نیز، عمق روانی و غنای معنایی حفظ می‌شود. این باعث می‌شود ضیافت سردیس‌ها هم برای خوانندگان عمومی و هم برای تحلیل‌گران ادبی اثری درخور توجه باشد.

این مجموعه، با تنوع روایی و ژرفای مضمونی، یکی از آثار درخشان ادبیات کلاسیک فرانسه است که هنوز هم خواندنی و تازه می‌نماید. «ضیافت سردیس‌ها» اگرچه ممکن است شهرتی هم‌سنگ «شبح اپرا» نداشته باشد، اما به لحاظ هنری و فکری، کم‌نظیر است.

«ضیافت سردیس‌ها» با ارائه داستان‌هایی متفاوت از نظر فضا، ژانر و مضمون، توانایی شگفت‌انگیز لورو در خلق جهان‌های متنوع را نشان می‌دهد و نگاه انسانی او را نسبت به سرنوشت، ترس، عشق، عدالت و حقیقت به تصویر می‌کشد.

چرا باید «ضیافت سردیس‌ها» را خواند؟
اگر به ادبیات کلاسیک، داستان‌های کوتاه و روایت‌های رازآلود علاقه‌مندید، این کتاب برای شماست؛ کتابی که از داستان‌های جنایی و ترسناک تا روایت‌های لطیف، انسانی و حتی فلسفی را در بر می‌گیرد.

«ضیافت سردیس‌ها» نمایشی از توانایی گاستون لورو در خلق داستان‌های ماندگار و پرکشش است. هر داستان، مانند سردیسی در ضیافتی اسرارآمیز، نمایانگر بُعدی از روح انسان و پیچیدگی‌های زیستن است. مطالعه این اثر، نه‌تنها تجربه‌ای ادبی، بلکه سفری است به درون، به ترس‌ها، امیدها، و رازهایی که در ژرفای روان پنهان شده‌اند.

مجموعه داستان کوتاه «ضیافت سردیس‌ها» با ترجمه محمود گودرزی در نشر برج منتشر شده است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...
تقبیح رابطه تنانه از جانب تالستوی و تلاش برای پی بردن به انگیره‌های روانی این منع... تالستوی را روی کاناپه روانکاوی می‌نشاند و ذهنیت و عینیت او و آثارش را تحلیل می‌کند... ساده‌ترین توضیح سرراست برای نیاز مازوخیستی تالستوی در تحمل رنج، احساس گناه است، زیرا رنج، درد گناه را تسکین می‌دهد... قهرمانان داستانی او بازتابی از دغدغه‌های شخصی‌اش درباره عشق، خلوص و میل بودند ...