کتاب «چون دختر بودم» نوشته‌ی محمدرضا آذرصفا توسط انتشارات نسل روشن منتشر شد.

چون دختر بودم محمدرضا آذرصفا

به گزارش کتاب نیوز، «چون دختر بودم» داستان زندگی دختری را به تصویر می‌کشد که در خانواده‌ای مردسالار به دنیا می‌آید و بخاطر جنسیتش مورد بی مهری خانواده قرار می گیرد و از این رو زندگی سختی را می‌گذراند تا اینکه تصمیم می‌گیرد تغییری در زندگی‌اش ایجاد کند...

در بخشی از این کتاب آمده است:

تمام سرگذشت سیاه و پرمخاطره ام فقط به این خاطر بود که در خانواده ای به دنیا آمدم که از دختر متنفر بودند و دختر نمی خواستند‌؛ دختر برایشان مايه‌ی ننگ و بدبختی و پسر مايه‌ی برکت و خوشبختی بود...
چطور می‌تونم ضرباتی که به روح و روانم وارد کردند رو ببخشم؛ چون دختر بودم باید تمام حروف های زور و غیرمنطقی رو قبول می‌کردم، مورد اهانت قرار می‌گرفتم، بی عدالتی رو تحمل می‌کردم، اما در این مدت که از خانواده‌ام دور شدم، با آرامش زندگی می‌کنم و درسم رو می‌خونم. تو هیچ چیزی از زندگی‌ام نمی دونی. مگه میشه مادری با تنها دخترش این‌طور رفتار کنه؟! اگر قرار باشه روزی من هم با دخترم این‌طور رفتار کنم امیدوارم هیچ وقت مادر نشم. مادر یعنی محبت، مهربانی، گذشت...

«چون دختر بودم» نوشته‌ی محمدرضا آذرصفا در 84 صفحه و با قیمت 35هزار تومان توسط انتشارات نسل روشن منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...