«دیو دیگ به‌سر یا این‌جوری بود که اون‌جوری شد» نام کتابی به‌قلم فرهاد حسن‌زاده نویسنده نام‌آشنای کتاب‌های کودک و نوجوان است که برای هفتمین بار بازنشر و روانه بازار کتاب شده است.

دیو دیگ به‌سر یا این‌جوری بود که اون‌جوری شد فرهاد حسن‌زاده

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایلنا، «دیو دیگ به‌سر یا این‌جوری بود که اون‌جوری شد» نام کتابی به‌قلم فرهاد حسن‌زاده است که در سال ۱۳۸۸ برای نخستین بار و با تصویرگری علی خدایی برای کودکان بالای ۴ سال یا «نوباوه» منتشر شده بود اکنون شمارگانش با ۲هزار و ۵۰۰ نسخه چاپ هفتم، در مجموع به ۳۲هزار و ۵۰۰ نسخه رسیده است.

فرهاد حسن‌زاده در این داستان، قصه خیال‌انگیز و طنزآمیز بزبزکی را بیان می‌کند که راه گله را گم کرده و از گرسنگی سر را داخل دیگ می‌کند و با دیگی که بر سر دارد به روستا بر می‌گردد و مردم تصور می‌کنند او دیوی دیگ به سر است و با دیدن او پا به فرار می‌گذارند...

کتاب ۵۶ صفحه‌ای «دیو دیگ به‌سر یا این‌جوری بود که اون‌جوری شد» از جمله آثار انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است که در بیش از ۱۰ سال گذشته با استقبال گسترده خریداران کتاب، همچنین اعضای کتاب‌خانه‌های کانون روبرو شده است.

این اثر در چاپ هفتم خود با قیمت ۲۵هزار تومان در فروشگاه‌های کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در سراسر کشور و فروشگاه‌های محصولات فرهنگی عرضه شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

مأموران پلیس‌ نیمه‌شب وارد آپارتمان او شدند... در 28‌سالگی به مرگ با جوخه آتش محکوم شد... نیاز مُبرم به پول دغدغه ذهنی همیشگی شخصیت‌ها است... آدم بی‌کس‌وکاری که نفْسِ حیات را وظیفه طاقت‌فرسایی می‌داند. او عصبی، بی‌قرار، بدگمان، معذب، و ناتوان از مکالمه‌‌ای معقول است... زندگی را باید زیست، نه اینکه با رؤیابینی گذراند... خفّت و خواری او صرفا شمایل‌نگاری گیرایی از تباهی تدریجی یک مرد است ...
اگرچه زندان نقطه‌ی توقفی چهارساله در مسیر نویسندگی‌اش گذاشت اما هاول شور نوشتن را در خود زنده نگه داشت و پس از آزادی با قدرت مضاعفی به سراغ‌اش رفت... بورژوا زیستن در کشوری کمونیست موهبتی است که به او مجال دیدن دنیا از پایین را بخشیده است... نویسندگی از منظر او راهی است که شتاب و مطلق‌گرایی را برنمی‌تابد... اسیر سرخوردگی‌ها نمی‌شود و خطر طرد و شماتت مخاطبین را می‌پذیرد ...
تمام دکترهای خوب یا اعدام شده‌اند یا تبعید! دکتر خوب در مسکو نداریم... رهبر بزرگ با کالبدی بی جان و شلواری خیس در گوشه ای افتاده است... اعضای کمیته‌ی رهبری حزب مخصوصا «نیکیتا خروشچف» و «بریا» رئیس پلیس مخفی در حال دسیسه چینی برای جانشینی و یارگیری و زیرآب‌زنی... در حالی‌که هواپیمای حامل تیم ملی هاکی سقوط کرده است؛ پسر استالین و مدیر تیم‌های ملی می‌گوید: هیچ هواپیمایی سقوط نکرده! اصولا هواپیماهای شوروی سقوط نمی‌کنند... ...
تلفیق شیطنت‌های طنزآمیز و توضیحات داده شده، که گاهی خنده‌دارتر از آن هستند‌ که‌ درست باشند، اسنیکت را بلافاصله از نقش راوی سنتی و تعلیم دهنده‌ در اکثر کتاب‌های ادبیات کودکان کنار می‌گذارد... سانی می‌گوید‌: «گودو»! اسنیکت‌ این کلمه را این طور تفسیر می‌کند: «ما نه می‌دونیم کجا می‌خوایم‌ بریم‌ نه‌ می‌دونیم چه جوری باید بریم.» کلمه‌ی «گودو» ارجاعی است به نمایشنامه‌ی «در انتظار‌ گودو‌»... ...
پول زمانی به نحو احسن به انجام معاملات کمک می‌کند که عواطف هیچ نقشی در روابط نداشته باشند... برای خصلت کاملا پویای جهان، نمادی چشمگیرتر از پول نمی‌توان یافت... پول هیچ‌گاه دست کسی نمی‌ماند. پول اگر از حرکت بازایستد دیگر در مقام پول ارزش و معنای خاصی نخواهد داشت... من فقط به شرطی می‌توانم میل خود را برآورم که قادر باشم - دست‌کم تا حدی- میل دیگری را برآورم: زایش ارزش از روح مبادله ...