«دیو دیگ به‌سر یا این‌جوری بود که اون‌جوری شد» نام کتابی به‌قلم فرهاد حسن‌زاده نویسنده نام‌آشنای کتاب‌های کودک و نوجوان است که برای هفتمین بار بازنشر و روانه بازار کتاب شده است.

دیو دیگ به‌سر یا این‌جوری بود که اون‌جوری شد فرهاد حسن‌زاده

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایلنا، «دیو دیگ به‌سر یا این‌جوری بود که اون‌جوری شد» نام کتابی به‌قلم فرهاد حسن‌زاده است که در سال ۱۳۸۸ برای نخستین بار و با تصویرگری علی خدایی برای کودکان بالای ۴ سال یا «نوباوه» منتشر شده بود اکنون شمارگانش با ۲هزار و ۵۰۰ نسخه چاپ هفتم، در مجموع به ۳۲هزار و ۵۰۰ نسخه رسیده است.

فرهاد حسن‌زاده در این داستان، قصه خیال‌انگیز و طنزآمیز بزبزکی را بیان می‌کند که راه گله را گم کرده و از گرسنگی سر را داخل دیگ می‌کند و با دیگی که بر سر دارد به روستا بر می‌گردد و مردم تصور می‌کنند او دیوی دیگ به سر است و با دیدن او پا به فرار می‌گذارند...

کتاب ۵۶ صفحه‌ای «دیو دیگ به‌سر یا این‌جوری بود که اون‌جوری شد» از جمله آثار انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است که در بیش از ۱۰ سال گذشته با استقبال گسترده خریداران کتاب، همچنین اعضای کتاب‌خانه‌های کانون روبرو شده است.

این اثر در چاپ هفتم خود با قیمت ۲۵هزار تومان در فروشگاه‌های کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در سراسر کشور و فروشگاه‌های محصولات فرهنگی عرضه شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...