«صد سال داستان کوتاه ایرانی» پژوهش، تألیف و تدوین علی عسگری افشار منتشر شد.

صد سال داستان کوتاه ایرانی علی عسگری افشار

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، این کتاب در ۳۱۲ صفحه با قطع رقعی و با قیمت ۱۱۰ هزار تومان در انتشارات نگیما راهی بازار کتاب شده است.

در بخشی از مقدمه کتاب می‌خوانیم: از زمانی که اولین مجموعه داستان ایرانی در ایران چاپ شد یک قرن گذشته است. در طی این‌ سال‌ها نویسندگانی در انواع داستان کوتاه طبع‌آزمایی کرده‌اند. برخی کارهای‌شان کمتر دیده شده و بعضی هم در این زمینه به شهرت رسیده‌اند. بهانه‌ صدسالگی داستان کوتاه، فرصتی برای نگارنده فراهم آورده که نگاهی اجمالی به عملکرد این ‌گونه ادبی در این سال‌های طولانی انداخته و از آن‌چه در طول دو دهه خوانده و یادداشت برداشته‌ام، در تدوین این کتاب استفاده کنم. اما به علت حجم بسیار اطلاعات، در نهایت مجبور به گزینش و تلخیص شدم. حال حاصل‌اش را تقدیم به دوستداران ادبیات می‌کنم.

پیش از شروع این قصه صدساله، ناگزیر از ذکر چند نکته هستم؛ در عرض بیست‌سال به مرور داستان‌های ایرانی را خلاصه‌نویسی کرده و درباره آن‌ها نکاتی یادداشت کردم، ولی فکر کردم ذکر خلاصه داستان‌های برای عام مخاطبان چندان راهگشا نخواهد بود چراکه داستان کوتاه‌ ریزه‌کارهایی دارد که فقط باید کامل خوانده‌ شوند تا معانی عمقی خود را آشکار کنند. در نتیجه اشارات نگارنده به برخی داستان‌ها، بیشتر برای ترغیب خوانندگان به مراجعه و مطالعه اصل داستان است. نگارنده توقع این را نداشته که با چند سطر، بتواند داستانی چندین صفحه‌ای را خلاصه‌نویسی کند. البته برای کسانی که داستان‌ها را خوانده‌اند می‌تواند جالب باشد. سعی کرده‌ام بهترین‌ نمونه‌ها را در معرفی آثار هر نویسنده ذکر کنم. در مورد ادبیات افغانستان هم صحبتی نکرده‌ام چراکه مبحث مفصل و جداگانه‌ای است. هرچند برخی از نویسندگان افغان در ایران به دنیا آمده یا آثارشان در ایران چاپ شده است. از قبیل محمدآصف سلطان‌زاده و عالیه عطایی و احمد مدقق، و بزرگواران دیگری که به غنای ادبیات فارسی همت گماشته‌اند. همچنین است ادبیات مهاجران ایرانی که در گوشه و کنار دنیا آثاری ارزنده به میراث زبان و اندیشه ما افزوده‌اند، به برخی از آن‌ها که آثارشان در ایران هم چاپ شده اشاراتی کرده‌ام اما متأسفانه به بسیاری از داستان‌های دیگر دسترسی نداشته‌ام.

شاید درباره برخی‌ نویسنده‌ها می‌شد بیشتر نوشت اما خوانندگان باید در نظر داشته باشند که این کتاب، مروری کوتاه بر تاریخ ادبی داستان‌ کوتاه است. نقد و بررسی آثار نیست.

به منظور خوانش راحت‌تر، نویسندگان را در پنج نسل گنجانده‌ام، هرچند می‌دانم چنین دسته‌بندی چندان دقیق هم نیست اما ناگزیر به چنین طبقه‌بندی‌ای بوده‌ام.

مجموعه داستان کوتاه «گپ»، «جیبی پر از سنگ» و «حبه انگور»، داستان‌واره‌های انتقادی «داستان تندیس‌ها» و سفرنامه جستاری «شیرازیه» از دیگر کتاب‌های علی عسگری افشار هستند.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...