به گزارش ایبنا، «قصه‌های فندقی» مجموعه داستان‌هایی برای گروه سنی کودک است که به قلم افسانه شعبان‌نژاد به رشته تحریر درآمده و از سوی نشر لوپه‌تو منتشر شده است.
 
«ببر و بدوز»، «قوقولی قوقو»، «پیشی پیشی! پا نمیشی؟»، «بزبزک برفی»، «نه توی باغ نه توی باغچه» و «یک عالمه پنجره» عنوان شش جلدی است که پیش از این در سال 1397 از سوی نشر لوپه‌تو از این مجموعه منتشر شده بود. «بچه آهنی» و «یک خواب قشنگ» دو عنوان جدید از این مجموعه است که به تازگی به دست مخاطبان رسیده.
 
شعبان‌نژاد در این مجموعه که برای گروه سنی «الف و ب» نوشته، داستان‌های مستقلی با شخصیت‌های متفاوت بیان می‌کند که هر کدام با پرداختن به موضوعات مرتبط با دغدغه‌های کودکان، یک مهارت اخلاقی را به بچه‌ها آموزش می‌دهد.
 

 


مثلا در کتاب «بچه‌ آهنی» که از سوی نرگس هاشمی‌منش، تصویرگری شده، داستان رباتی بیان می‌شود که گاهی خوش‌اخلاق و حرف‌گوش‌کن است و گاهی بداخلاق و خودرأی. اما بالاخره خودرأیی و بداخلاقی‌اش کار دستش می‌دهد و دچار گرفتاری می‌شود. 

در کتاب «یک خواب قشنگ» که از سوی لیلا نادری دلپاک تصویرگری شده، هم داستان دو عروسک زرافه و خرسی بیان می‌شود که با هم دوست هستند اما ماجرایی پیش می‌آید و از دست هم ناراحت می‌شوند و با هم قهر می‌کنند.
 

 


در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:
«زرافه کوچولو به گل گفت: «تو چه‌قدر قشنگ هستی!»
گل گفت: «اگر قشنگ هستم، من را به خرس پشمالو هدیه بده.»
زرافه کوچولو گفت: «ولی من با او قهر هستم.»
گل گفت: «می‌دانم.»
زرافه کوچولو گفت: «حتما می‌دانی که او امروز به من گفت، گردن دراز.»
گل گفت: «این را هم می‌دانم که تو به او گفتی، چاقالو.»
 
انتشارات لوپه‌تو، کتاب‌های «بچه آهنی» و «یک خواب قشنگ» را با شمارگان هزار و 500 نسخه و قیمت 120 هزار ریال برای هرجلد منتشر کرده است.

................ هر روز با کتاب ...............

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...