مجموعه‌ «پنج نویسنده، پنج‌جایزه، پنج‌داستان» توسط نشر سنگ منتشر و راهی بازار نشر شد.

به گزارش مهر، مجموعه‌ جیبی «پنج نویسنده، پنج‌جایزه، پنج‌داستان» شامل ۵ داستان کوتاه از نویسندگان مطرح و زنده‌ امروز ادبیات جهان به‌تازگی توسط نشر سنگ منتشر و راهی بازار نشر شده است.

این کتاب‌ها تحت عنوان «سنگریزه» چاپ شده‌اند که عنوان کلی کتاب‌های جیبی نشر سنگ است و به گفته‌ ناشر با توجه به بالارفتن قیمت کتاب و پایین آمدن قدرت خرید، به صورت کم‌حجم و ارزان منتشر می‌شوند تا امکان خریدن آن‌ها برای علاقه‌مندان به‌خصوص جوان‌ها و دانشجویان فراهم باشد و از این طریق، با نویسندگان و داستان‌های خوب حال حاضر دنیا آشنا شوند.

در هر یک از جلدهای این مجموعه، داستانی از یکی از برگزیدگان جوایز مطرح داستان کوتاه جهان، در کنار معرفی کوتاهی از نویسنده و جایزه‌ مورد نظر چاپ شده است. ۵ عنوان اولی که در قالب مجموعه «سنگریزه» چاپ شده‌اند، به‌ترتیب عبارت‌اند از:

«بدشانسی چیز تازه‌ای نیست» نوشته‌ خونو دیاز برگزیده‌ جایزه‌ ساندی تایمز با ۸۶ صفحه، «به دنبال چه‌گوآرا» نوشته‌ بن فونتین برگزیده‌ جایزه‌ قلم همینگوی با ۴۸ صفحه، «به سفیدی استخوان» نوشته‌ دیوید کنستانتین برگزیده‌ جایزه‌ بی‌بی‌سی با ۶۴ صفحه، «پارالاکس» نوشته‌ لیرد بارون برنده‌ جایزه‌ شرلی جکسون با ۷۲ صفحه و «زندگی با چشم‌های بسته آسان است» نوشته‌ دیوید کروز برنده‌ جایزه‌ فلانری اوکانر با ۵۶ صفحه.

ترجمه کتاب‌های مذکور هم به‌ترتیب توسط سینا ستوده، آذین فراهانی، سامان شهرکی، پریسا یزدی و سحر رستگار ژاله ترجمه شده‌اند.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...