مجموعه‌داستان «دو مرد از بروکسل» نوشته اریک امانوئل اشمیت با ترجمه ساناز سهرابی توسط نشر افراز به چاپ سوم رسید.

به گزارش مهر، اریک امانوئل اشمیت فیلسوف و نویسنده مشهور فرانسوی است که به واسطه چاپ و اجرای برخی از نمایشنامه‌هایش در ایران شناخته می‌شود. این نمایشنامه‌نویس جایزه تئاتر مولیر فرانسه، جایزه بهترین مجموعه‌داستان گنکور، جایزه آکادمی بالزاک و برخی دیگر از جوایز ادبی را در کارنامه دارد.

«موسیو ابراهیم و گل‌های قرآن»، «زمانی که یک اثر هنری بودم»، «اگر دوباره شروع می‌کردیم»، «خیانت اینشتن»، «ده فرزند هرگز نداشته‌ خانم مینگ»، «سوموکاری که نمی‌توانست تنومند شود»، «کنسرتویی به یاد یک فرشته»، «شب والونیه»، «انتقام بخشش»، «بازی کشتار و چند نمایشنامه‌ دیگر»، «یک مرد خیلی سازگار»، «پرنسس پابرهنه» و «اولیس از بغداد» دیگر آثار اشمیت هستند که نشر افراز ترجمه‌شان را منتشر کرده است.

«دو مرد از بروکسل» مجموعه‌داستانی است که ۵ داستان کوتاه از اشمیت را با این عناوین در بر می‌گیرد: «خاطرات امانوئل لویناس»، «زندگی سه‌نفره»، «قلبی زیر خاکستر»، «دو مرد از بروکسل» و «شبح بچه». اشمیت در این‌داستان‌ها به مسائلی چون عشق، روابط انسانی، روابط زناشویی و ... پرداخته و تلاش کرده از زاویه‌ای متفاوت به آن‌ها نگاه کند.

اشمیت نگاه فلسفی خود را به‌زبان ساده در نمایشنامه، داستان کوتاه و رمان‌هایش بیان می‌کند و هیچ‌وقت در پی استفاده از جملات سخت و پیچیده نبوده است. این‌نویسنده شخصیت‌های آثارش را در موقعیت‌هایی قرار می‌دهد که مخاطب چاره‌ای جز تفکر درباره‌شان نداشته باشد.

چاپ سوم «دو مرد از بروکسل» با ۲۰۸ صفحه و قیمت ۴۴ هزار تومان عرضه شده است.

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...