جایزه‌ی سال 2008 "جیمز جویس" از سوی دانشگاه دوبلین ایرلند به "ویل فرل" - کمدین آمریکایی - تعلق گرفت.

انجمن تاریخ و ادبیات دانشگاه دوبلین هرساله به پاس عملکرد چشم‌گیر یک فرد در زمینه‌ی کاری‌اش، جایزه‌ی "جیمز جویس" را به او اعطا می‌کند.

امسال "ویل فرل" توانست این جایزه را به‌دست آورد؛ هرچند خود او اعتراف کرده است که یک متخصص ادبیات نیست.

به گزارش ایسنا به نقل از آسوشیتدپرس، او در سخنرانی در جمع هزار دانشجوی دانشگاه دوبلین گفت: «وقتی به جلدهای چرمی آثار جویس، "اولیس"، "بیداری فینیگان‌ها"، "دوبلینی‌ها" و "تصویر مرد هنرمند در جوانی" در کتابخانه‌ام نگاه می‌کنم، احساسات زیادی به ذهنم خطور می‌کنند.»

"فرل" که اکنون دو هفته است به همراه خانواده‌اش در ایرلند به‌سر می‌برد، اظهار داشت: «همچنان به ریشه‌های ایرلندی‌اش متعهد است.»

او در قسمتی از سخنرانی خود به طنز گفت: «وجه مشترک من با جیمز جویس این است که بیش‌تر عمرمان را خارج از ایرلند سپری کرده‌ایم.»

"فرل" که تاکنون دوبار نامزد دریافت جایزه‌ی سینمایی "گلدن گلوب" شده، در کتاب رکوردارهای گینس، رکوردار بیش‌ترین درآمد سالانه به میزان 40 میلیون دلار در سال 2005 است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...