هیات داوران بخش علمی بیست‌ودومین جشنواره بین‌المللی قصه‌گویی کانون همزمان با برگزاری ویژه‌برنامه هفته پژوهش، چهار عنوان مقاله را به عنوان آثار برگزیده این بخش معرفی کرد.

به گزارش ایسنا به نقل از اداره کل روابط عمومی و امور بین‌الملل کانون، مریم جلالی دبیر بخش علمی بیست‌ودومین جشنواره بین‌المللی قصه‌گویی با بیان این‌که ۱۷۵ عنوان مقاله به دبیرخانه جشنواره ارسال شده بود، گفت: از بین آثار ارسالی ۱۱۴ عنوان مقاله کیفیت لازم را برای داوری داشت که پس از بررسی‌ از سوی هیات داوران، ۵۵ مقاله به مرحله دوم راه یافت.

او افزود: از این تعداد هشت عنوان مقاله برای انتشار در نشریه علمی تخصصی «پژوهش در ادبیات کودک و نوجوان» دانشگاه شهید بهشتی انتخاب و در پایان چهار اثر به عنوان مقاله‌های برتر معرفی شد.

بر اساس رای داوران، آرزو نجفیان و سارا رزقی با مقاله «تاثیر استفاده از اصول صرف طبیعی در کتاب‌های قصه کودک بر جذب مخاطب» به عنوان رتبه اول، فاطمه رنجبر با مقاله «واکاوی اشتراکات و تنوع مضامین، مولفه‌ها و شیوه‌های اجرایی در فرهنگ قصه‌گویی ایرانی و خارجی» به عنوان رتبه دوم، و فاطمه فرزانه با مقاله «بررسی نقش مبلمان شهری در ترویج قصه‌گویی» و معصومه کریمی و زهرا زارعی با مقاله «قصه‌گویی دیجیتال رویکردی نوین برای آموزش شهروندان جهانی و تبادلات بین‌المللی» به صورت مشترک به عنوان رتبه سوم معرفی شدند.

مریم جلالی دبیر علمی جشنواره، حسن ذوالفقاری عضو هیات علمی دانشگاه تربیت مدرس و مریم شریف‌نسب عضو هیات علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، به عنوان هیات داوران بخش علمی بیست‌ودومین جشنواره بین‌المللی قصه‌گویی آثار این بخش را مورد بررسی و داوری قرار دادند.

مرحله پایانی بیست‌ودومین جشنواره بین‌المللی قصه‌گویی از ۲۶ تا ۳۰ آذر در تهران، خیابان حجاب، مرکز آفرینش‌های فرهنگی هنری کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان برگزار خواهد شد.

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...