دومین مجموعه‌ی داستان سیدعلی شجاعی منتشر شد.

به گزارش ایسنا، «عاشقی به وقت کتیبه‌ها» 9 داستان را شامل می‌شود: سیاهی چکیده بر همیشه‌ی این روزها، بلاهت شرقی، رنگین‌کمان میان مشق‌های باران‌خورده، یک نسخه برای شیدایی، لعنت بر این بازی بی‌قاعده، شاید شبیه حجم یک بودن، این‌همانی پیام و رسانه، عاشقی به وقت کتیبه‌ها و این روزها چه رنگی‌اند؟

به گفته‌ی نویسنده، فضای داستان‌های این مجموعه تلخ و سیاه است و روابط حاکم بین آدم‌ها از جمله همسران، دوستان و فرزندان را که گاه از نامردی‌ها و تلخی‌ها حکایت دارد، روایت می‌کند.

مجموعه‌ی یادشده در 132 صفحه و شمارگان 2200 نسخه از سوی نشر کتاب نیستان منتشر شده است.

در پشت جلد کتاب آمده است: «ما آدم‌های نامردی هستیم و خیلی هم بی‌معرفت، به زن‌مان، فرزندمان، پدر و مادرمان و رفیق‌مان هم رحم نمی‌کنیم. خودم هم می‌دانم که این اصلا شبیه آخرین دفاع یک متهم به قتل نیست، آن هم قتل دو نفر...»

شجاعی پیش‌تر مجموعه‌ی‌ داستان «ستاره‌هایی که خیلی دور نیستند» را در سال 87 منتشر کرده که به تازگی برای نوبت سوم تجدید چاپ شده است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...