مجموعه داستان «سرخوشی‌های بی‌پایان» توسط نشر کتاب مس وارد بازار کتاب شد.

سه داستان از سرخوشی های بی پایان

به گزارش کتاب نیوز به نقل از آنا، مجموعه «سرخوشی‌های بی‌پایان» شامل سه داستان بلند با عنوان‌های «بوم سفید»، «قندان چینی» و «هپروت» است. دو داستان نخست مضمونی اجتماعی دارند و داستان سوم روایتی متاثر از سیاحت غرب آقانجفی قوچانی و بوف کور هدایت است با لحنی مطایبه آمیز!

در بخشی از این مجموعه داستان آمده است: «وقتی داشت از توی حیاط می‌گذشت، نگاهش افتاد به رنوی قراضه استاد که گوشه باغ افتاده بود، رنوی سورمه‌ای حالا دیگر خاکستری می‌زد.

با خودش گفت زندگی همیشه چیزی را به تو می‌دهد که خودش می‌خواهد نه تو! آنکه عشق را می‌خواهد، نفرت نصیبش می‌شود و آنکه ثروت می خواهد به فقر و فلاکت می‌افتد همیشه حسرتی هست که مثل یک بغض یقه ات را می‌گیرد و سمج و کنه‌وار بهت می‌چسبد و رهایت نمی‌کند باغچه‌ها و درخت‌ها انگار سال‌ها دور از آب بودند حس کرد دوست دارد همه ویلا و باغ یکهو مثل غبار شود و همراه خودش از هم بپاشد».

کتاب «سرخوشی‌های بی‌پایان» در قطع رقعی و ۹۸ صفحه از سوی نشر کتاب مس وارد بازار کتاب شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...