مجموعه داستان «سرخوشی‌های بی‌پایان» توسط نشر کتاب مس وارد بازار کتاب شد.

سه داستان از سرخوشی های بی پایان

به گزارش کتاب نیوز به نقل از آنا، مجموعه «سرخوشی‌های بی‌پایان» شامل سه داستان بلند با عنوان‌های «بوم سفید»، «قندان چینی» و «هپروت» است. دو داستان نخست مضمونی اجتماعی دارند و داستان سوم روایتی متاثر از سیاحت غرب آقانجفی قوچانی و بوف کور هدایت است با لحنی مطایبه آمیز!

در بخشی از این مجموعه داستان آمده است: «وقتی داشت از توی حیاط می‌گذشت، نگاهش افتاد به رنوی قراضه استاد که گوشه باغ افتاده بود، رنوی سورمه‌ای حالا دیگر خاکستری می‌زد.

با خودش گفت زندگی همیشه چیزی را به تو می‌دهد که خودش می‌خواهد نه تو! آنکه عشق را می‌خواهد، نفرت نصیبش می‌شود و آنکه ثروت می خواهد به فقر و فلاکت می‌افتد همیشه حسرتی هست که مثل یک بغض یقه ات را می‌گیرد و سمج و کنه‌وار بهت می‌چسبد و رهایت نمی‌کند باغچه‌ها و درخت‌ها انگار سال‌ها دور از آب بودند حس کرد دوست دارد همه ویلا و باغ یکهو مثل غبار شود و همراه خودش از هم بپاشد».

کتاب «سرخوشی‌های بی‌پایان» در قطع رقعی و ۹۸ صفحه از سوی نشر کتاب مس وارد بازار کتاب شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...