مجموعه‌ داستان «اقیانوس را نشانم بده» [Shiloh and other stories] نوشته بابی آن مسون [Shiloh and other stories] با ترجمه مریم سلطانی منتشر شده است.

اقیانوس را نشانم بده» [Shiloh and other stories] بابی آن مسون [Shiloh and other stories]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، این مجموعه داستان در ۲۸۰ صفحه و با بهای ۶۰ هزار تومان در نشر خزه به چاپ رسیده است.

«شایلو»، «روک‌بازها»، «افق دیترویت، ۱۹۴۹»، «پیشکش‌ها»، «عتیقه‌ها»، «نوشتن اسامی»، «درخت‌نورد»، «ساکنان و رهگذرها»، «مراسم شامگاهی»، «اقیانوس»، «روز گورستان»، «نانسی کالپپر»، «خود را به موش‌مُردگی زدن»، «سبک نیو ویو» و «سومین دوشنبه» داستان‌های این مجموعه هستند.

در معرفی ناشر از این کتاب آمده است: وقتی داستان‌های کتاب «اقیانوس را نشانم بده» برای اولین بار در نشریات منتشر شد، ریموند کارور نویسنده سرشناس امریکایی در موردشان گفت: «این داستان‌ها ماندگار خواهند شد.»

تقریباً دو دهه‌ بعد، موقعی که این داستان‌ها قالب کتاب به خود گرفتند، معلوم شد که پیش‌بینی کارور درست بوده است؛ «اقیانوس را نشانم بده» با نام اصلی «شایلو و چند داستان دیگر» به ذهن و خاطره‌ دوستداران جدی ادبیات پیوست و جایزه‌ معتبر پن/همینگوی را در سال ۱۹۸۳ به دست آورد. همچنین نامزد جایزه‌ پن/فاکنر و جایزه ملی حلقه‌ منتقدان کتاب شد و به فهرست نهایی جایزه‌ ملی کتاب راه یافت.‌

بابی آن مسون، متولد اول مه ۱۹۴۰ در کنتاکی امریکا، رمان‌نویس‌، نویسنده‌ داستان کوتاه، مقاله‌نویس و منتقد ادبی است که در کارنامه‌اش بیش از ۱۰ عنوان کتاب دیده می‌شود. این نویسنده‌ کهنه‌کار همچنان در پیرانه‌سری می‌نویسد و جدیدترین کتابش در سال ۲۰۲۰ به چاپ رسیده است، اما هنوز هم پراستقبال‌ترین و ماندگارترین اثر او همین مجموعه داستان «اقیانوس را نشانم بده» به شمار می‌رود و پس از آن هم کتاب خاطراتش که در سال ۲۰۰۰ نامزد نهایی جایزه‌ پولیتزر شد.
«اقیانوس را نشانم بده»، اولین اثری از بابی آن مسون است که به زبان فارسی ترجمه و منتشر می‌شود.

................ هر روز با کتاب ...............

وقتی می‌خواهم تسلیم شوم یا وقتی به تسلیم‌شدن فکر می‌کنم، به او فکر می‌کنم... یک جریان به‌ظاهر بی‌پایان از اقتباس‌ها است، که شامل حداقل ۱۷۰ اجرای مستقیم و غیرمستقیم روی صحنه نمایش است، از عالی تا مضحک... باعث می شود که بپرسیم، آیا من هم یک هیولا هستم؟... اکنون می‌فهمم خدابودن چه احساسی دارد!... مکالمه درست درمورد فرانکنشتاین بر ارتباط عمیق بین خلاقیت علمی و مسئولیت ما در قبال خود و یکدیگر متمرکز خواهد شد ...
همسایه و دوست هستند... یک نزاع به‌ظاهر جزیی بر سر تفنگی قدیمی... به یک تعقیب مادام‌العمر تبدیل می‌شود... بدون فرزند توصیف شده، اما یک خدمتکار دارد که به‌نظر می‌رسد خانه را اداره می‌کند و به‌طرز معجزه‌آسایی در اواخر داستان شامل چندین فرزند می‌شود... بقیه شهر از این واقعیت که دو ایوان درحال دعوا هستند شوکه شده‌اند و تلاشی برای آشتی انجام می‌شود... همه‌چیز به مضحک‌ترین راه‌هایی که قابل تصور است از هم می‌پاشد ...
یک ریسه «ت» پشت سر هم ردیف می‌کرد و حسابی آدم را تف‌کاری می‌کرد تا بگوید تقی... قصه‌ی نویسنده‌ی «سایه‌ها و شب دراز» است که مرده است و زنش حالا دست‌نویس پانصد ششصدصفحه‌ای آن داستان را می‌دهد به فرزند خلف آن نویسنده‌ی مرحوم... دیگر حس نمی‌کردم که داوود غفارزادگان به من نارو زده... عاشق شدم، دانشجو شدم، فعالیت سیاسی کردم، از دانشسرا اخراج شدم... آسمان ریسمان نمی‌بافد؛ غر می‌زند و شیرین تعریف می‌کند... ...
جهل به ماهیت درد باعث انواع نظریه‌پردازی‌ها و حتی گمانه‌زنی‌ها شده... دوگانه‌انگاری باعث شده آثار مربوط به درد غالباً یا صرفاً به جنبه‌ی فیزیکی بدن بپردازند یا فقط به بعد ذهنی-روانی... درد حتی سویه‌های فرهنگی هم دارد و فرهنگ‌های مختلف در تجربه‌ی درد و شدت و ضعف آن تأثیرگذارند... انسان فقط با درد خودش سروکار ندارد. او با درد دیگران هم مواجه می‌شود... سازوکار درمان نیز به همان اندازه اهمیت دارد؛ یعنی بررسی این مسئله که چگونه سازوکار درد متوقف می‌شود ...
من با موراکامی (بی‌آنکه روحش خبر داشته باشد!) صیغه برادرخواندگی خوانده‌ام!... اغلب شخصیت‌های موراکامی، به‌ویژه در رمان‌ها جوان‌های ۳۵، ۳۶‌ساله‌ای هستند منزوی، زخم‌خورده، گریزان از زندگی عادی کارمندی مثلا و در جست‌وجوی هویت و حل مشکل خود... دست به چه کاری می‌زنی که معنای وجود خود را در دنیایی آشکارا بی‌معنا دریابی؟ آیا آن را چنان‌که هست، می‌پذیری، یا با تمام قوا می‌کوشی دریابی چرا چنین است؟... رمان شبیه جنگل‌کاری است و نوشتن داستان کوتاه مثل ایجاد باغ ...