مجموعه داستان «خواب‌های زمستانی» نوشته لیلا امانی از سوی انتشارات همسایه منتشر شد.

خواب‌های زمستانی لیلا امانی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، از داستان‌های این کتاب می‌توان به «عشق تازه‌ی آقای نادری»، «مرد عوضی»، «چشم چپم نمی‌بیند» و «اسب تک شاخ» اشاره کرد که نویسنده در تمامی آن‌ها به اتفاقات عمیق دنیای روزمره و مسائلی با موضوعات روانشناختی پرداخته است.

در پشت جلد این کتاب آمده است: «مینو پاهای برهنه‌اش را روی ماسه‌ها می‌کشید. می‌خواست هرچقدر می‌شود پاهایش ماسه‌ای شوند. بدنش کرخت شده بود؛ آرام و سبک. هنوز باد داشت توی وجودش می‌چرخید و چیزهای کوچکی را با خودش بلند کرده و می‌چرخاند. بوی عرق تنش را -که با رطوبت هوا آمیخته بود- حس کرد. این بو همیشه آن اطراف بود؛ چیزی شبیه یک آدم ولگرد که دائم آن حوالی پرسه می‌زند.»

لیلا امانی متولد 1362 است و مدرک کارشناسی ادبیات داستانی خود را از دانشگاه آزاد تهران گرفته است. او داستان‌نویسی را از سال 76 و با شرکت در کارگاه‌های مختلف داستان‌نویسی آغاز کرده است.

داستان‌های کوتاه این نویسنده، فارغ از پیچیدگی‌های متنی، مخاطب را به برش‌هایی از زندگی دعوت می‌کند.

لیلا امانی درحال حاضر مشغول نوشتن اولین رمان خود با موضوع فراز و نشیب‌های یک زندگی مهاجر است.

«خواب‌های زمستانی» نخستین کتاب لیلا امانی است که از سوی انتشارات همسایه در 73 صفحه و به قیمت 40 هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...