کتاب «روباه و ستاره» [Fox and the Starr] نوشته کورالی بیکفورد - اسمیت [Coralie Bickford-Smith] با ترجمه شهناز صاعلی منتشر شد.

روباه و ستاره» [Fox and the Starr]  کورالی بیکفورد - اسمیت [Coralie Bickford-Smith]

به گزارش کتاب نیوز به نقل ازایسنا، شهناز صاعلی با اعلام انتشار این کتاب در انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان گفت: نویسنده و تصویرگر قصه «روباه و ستاره» خانم کورالی بیکفورد - اسمیت است و این کتاب با نام اصلی «The Fox & the Star» از ناشر انگلیسی آن یعنی کتاب‌های پنگوئن خریداری شده است.

او تصریح کرد: این داستان که کودکان را برای امیدواری و داشتن انگیزه و هدف در شرایط سخت آموزش داده و تشویق می‌کند، در گروه داستان‌های تخیلی و برای گروه سنی «نونگاه» یعنی کودکان و نوجوانان بالای ١٢ سال منتشر شده است.

در بخشی از کتاب «روباه و ستاره» می‌خوانیم:
«روزی روزگاری، روباهی در اعماق یک جنگل انبوه زندگی می‌کرد. تا آن‌جایی که به خاطر داشت تنها همدم او ستاره بود که شب‌ها راه‌های جنگل را برایش روشن می‌کرد، اما یکی از شب‌ها از ستاره خبری نشد و روباه باید خودش به تنهایی با تاریکی شب روبه‌رو می‌شد...»

شهناز صاعلی آثاری چون «ناله ماؤشان»، «قصه‌ی گرگ»، «سه جرم کیهانی»، «اسرار خانه‌ی کبوتران»، مجموعه هشت‌جلدی «ماجرایی‌ها» و... را در کارنامه تالیف و ترجمه خود دارد است.

[این کتاب پیش از این با ترجمه رضی هیرمندی منتشر شده بود.]

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...