کتاب «هفت ناخدا» شامل هشت‌داستان از شهریار مندنی‌پور توسط نشر مرکز منتشر و راهی بازار نشر شد.

هفت‌ناخدا هشت‌داستان شهریار مندنی‌پور

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، کتاب «هفت‌ناخدا (هشت‌داستان)» نوشته شهریار مندنی‌پور به‌تازگی توسط نشر مرکز منتشر و راهی بازار نشر شده است.

نشر مرکز، پیش‌تر کتاب‌های «شرق بنفشه»، «آبی ماورای بحار» و «ماه نیمروز» را از این‌نویسنده و داستان‌نویس منتشر کرده است.

«هفت‌ناخدا»، هشت‌داستان کوتاه را با این‌عناوین شامل می‌شود:‌ بانوی باغ، مینا، دستور فارسی مرگ، خودکشی نهنگ، نجوای سربازان، هفت‌ناخدا، رویین‌تنی، گندمزار پاییزی.

داستان «بانوی باغ» سال ۱۳۷۹ در شیراز شروع و سال ۲۰۱۹ در کمپ‌هیل بازنویسی شده است. داستان «مینا» نیز سال ۱۳۸۰ در شیراز و ۲۰۲۰ در لس‌آنجلس بازنویسی شده است. داستان «دستور فارسی مرگ» سال ۱۳۷۸ در شیراز نوشته شده و داستان «خودکشی نهنگ» نیز سال ۲۰۱۹ در لس‌آنجلس. داستان «نجوای سربازان» نیز به‌عنوان پنجمین داستان این‌مجموعه، سال ۱۳۸۰ در شیراز به پایان رسیده اما سال‌های ۱۳۸۱ و ۲۰۱۹ در شیراز و کمپ‌هیل بازنویسی و بازنویسی نهایی شده است. «هفت‌ناخدا (ماهیگیرها رفته‌اند...)» هم طی سال‌های ۱۳۸۴، ۲۰۰۶ و ۲۰۱۹ در شیراز، پراویدنس و لس‌آنجلس، نگارش، بازنویسی و بازنویسی نهایی شده است.

دو داستان پایانی کتاب هم «رویین‌تنی» و «گندمزار پاییزی» هستند که رویین‌تنی سال ۲۰۱۶ نوشته شده و برای گندمزار پاییزی هم که در واقع موخره کتاب است، تاریخی ذکر نشده است.

در قسمتی از داستان «نجوای سربازان» از این‌کتاب می‌خوانیم:

_ ساعت حدود سه صبح بود که رسیدیم به شکافی توی کوه. دیدم جای بدی نیست. گفتم چندساعت استراحت بکنیم. دو به دو نگهبانی می‌دهیم. خائن سرگروهبان داوطلب شد که خودش بیدار باشد.

_ حالا می‌فهمیم که هول و هراس داشت نکند یکی از ما وقتی او خوابیده، یوسفش را ناکار کند. گفتیم برایتان: از جیره ما می‌چپاند تا خرخره‌اش. هوی سرگروهبانِ خبرکش! اگر خلاف می‌گوییم، بگو. جیره‌مان را نمی‌دادی به یارو؟ زبان بیا! یکبار دل داشته باش یک حرفی بزن! جناب‌سرهنگ! بهش بگویید مثل مرد پای غلطی که کرده بایستد.

این‌کتاب با ۱۳۶ صفحه، شمارگان ۲ هزار نسخه و قیمت ۳۸ هزار و ۵۰۰ تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...