مجموعه‌داستان «بوی گرم شکوفه‌های بادام» با گردآوری مجید قیصری و محوریت شخصیت پیامبر اکرم (ص) توسط انتشارات سوره مهر منتشر شد.

بوی گرم شکوفه‌های بادام مجید قیصری

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر ، این‌کتاب دربردارنده ۱۱ داستان کوتاه است که هر کدام از داستان‌ها به زندگی و سیره پیامبر اسلام حضرت محمد (ص) پرداخته و برخی از آن‌ها روایت‌های کوتاهی هستند از زندگی امروز ما؛ روایت‌هایی که تاریخ انقضا ندارند و تا امروز به شیوه‌های مختلف بارها آن‌ها را شنیده‌ایم.

مجموعه پیش‌رو دربرگیرنده داستان‌های برگزیده جشنواره داستان‌نویسی خاتم است. این جشنواره هر سال با محوریت حضرت رسول‌(ص) برگزار می‌شود و امسال هم ششمین دوره خود را پشت سر گذاشته است. قیصری از آثار منتخب جشنواره، تعدادی را به مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه هنری ارائه کرد و از بین آن‌ها ۱۱ داستان نهایی و منتشر شدند.

در این‌کتاب داستان‌هایی از زهرا کاردانی، علی آرمین، فائضه غفارحدادی، محیا حلاجی، مرتضی فرجی، مهدیه جلالی، معصومه صفایی‌‎راد، فاطمه جعفری، نجیبه فیروزی، الهه طاهریان و مجید قیصری منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...