کتاب «جوجه بغلی» [Bird hugs] نوشته‌ جد آدامسون [Ged Adamson] با ترجمه‌ مریم عظیمی به‌تازگی از سوی انتشارات مهرسا چاپ شده است.

جوجه بغلی» [Bird hugs] نوشته‌ جد آدامسون [Ged Adamson]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، داستان درباره‌ جوجه‌ای است که با بقیه‌ پرنده‌ها فرق دارد. برنارد شبیه پرنده‌های معمولی نیست، بال‌های او خیلی‌خیلی بلند هستند تا حدی که نمی‌تواند پرواز کند. او همیشه غصه می‌خورد تا اینکه بعد از مدت‌ها اتفاقی می‌افتد و او یکی از توانایی‌های مهمش را کشف می‌کند، یک استعداد پنهان.

جد آدامسون، نویسنده و تصویرگر با استفاده از تکنیک آبرنگ تصاویر بسیار جذابی برای این کتاب ارائه می‌دهد رنگ‌ها بسیار ملایم و زنده هستند و این نکته با موضوع کتاب که مهربانی و ستایش دوستی است هم‌خوانی دلپذیری داشته باشد و کتاب را از سایر کتاب‌های کودک متمایز می‌کند.

کتاب «جوجه بغلی» به درک تفاوت‌های فردی و کشف استعدادها می‌پردازد؛ چراکه استقبال و ارج‌ نهادن به این تفاوت‌هاست که ما را به سر منزل مقصود و یا حتی فراتر از آن می‌رساند؛ مانند جوجه بغلی که با ویژگی متمایز خود توانست از جامعه‌ پرندگان فراتر برود.

«جوجه بغلی» در 36 صفحه، با شمارگان 1500 نسخه و به‌بهای 27 هزار تومان از سوی انتشارات مهرسا منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...