کتاب «قصه‌ها از کجا می‌آیند؟» نوشته اصغر عبداللهی توسط نشر اطراف منتشر شد.

قصه‌ها از کجا می‌آیند؟ اصغر عبداللهی

به گزارش کتاب نیوز، «قصه‌ها از کجا می‌آیند» اولین کتاب از مجموعه‌ی «تجربه‌ی نوشتن» است و اصغر عبداللهی در این کتاب از تجربیات خودش به عنوان یک فیلمنامه‌نویس نوشته است. او مسیر نویسنده شدن را در تجربه‌ی نوشتن جست‌وجو می‌کند، چون به نظر می‌رسد از دل تجربه‌ها و در خلال نوشتن است که نوشتن را یاد می‌گیریم.

عبداللهی در بخشی از کتاب آورده است:
«مطالبی که خواهید خواند مباحث آکادمیک و تئوریک نیست. تجربه‌های شخصی و خاطرات خام نویسنده (در مقام فیلمنامه‌نویس) است، کشف نوشتن در حین نوشتن... دیالوگ را چند بار چند جور نوشتم که شبهه نشود. استعاره‌های ناخواسته همیشه در کمین‌اند تا پس زمینه بدهند و مستمسکی دست دیگران که همان خط را بگیرند و فیلم پر از استعاره شود. خطر این استعاره‌ها این است که قصه را پر از دانش‌پراکنی بیهوده می‌کنند. ملودرام و عاطفه را از مخاطب می‌گیرند و فهم سرراست قصه تحت‌الشعاع قرار می‌گیرد. تازه هیچ وقت تضمینی هم نیست که مخاطب استعاره و معنای آن را عیناً همان بگیرد که مدنظر بوده. اصلاً تعریف درست پلات این است که حداقل در لایه‌ی اولش صاف و شفاف باشد، بدون تأویل، بدون برداشت‌های متفاوت و گاه متناقض.»

اصغر عبداللهی متولد ۱۳۳۴ در آبادان است. وی داستان‌نویس، فیلمنامه‌نویس و کارگردان سینما و تلویزیون است. سریال «آشپزباشی» و فیلم های سینمایی «خواهران غریب» و «عینک دودی» از مشهورترین آثار اوست.

«قصه‌ها از کجا می‌آیند» به قلم اصغر عبداللهی، در 160 صفحه و با قیمت ۲۵ هزار تومان توسط نشر اطراف منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

از داستانی که عمه‌ الیزابت موعظه‌گو، برایش نقل کرده الهام گرفته... نجاری سخت‌کوش است که هتی سورلِ زیبا و خودخواه را دوست دارد... مالک جوان دختر را ترک می‌کند و او با اینکه آدام را دوست ندارد، حاضر می‌شود زن او شود... خانه را ترک می‌کند و بچه را از بین می‌برد... محکوم به اعدام می‌شود... زیبایی جسمانی‌اش طبق اصول اخلاقی «پاک‌دینان» به منزله‌ی دامی است که شیطان نهاده ...
جامعه ما و خاورمیانه معاصر پر هستند از پدیده‌های ناهم‌زمان در یک زمان. پر از تناقص. فقط طنز می‌تواند از پس چنین ناهنجاری و تناقصی برآید... نمی‌خواهم با اعصاب مخاطب داستان بازی کنم و ادای «من خیلی می‌فهمم» و «تو هم اگر راست می‌گویی داستان من را بفهم» دربیاورم... داستان فرصتی برای ایستادن و در خود ماندن ندارد ...
شهری با حداقل فضاهای عمومی... مسیر این توسعه چیزی غیر از رفاه مردم است... پول و کسب سود بیشتر مبنای مناسبات است... به کانون پولشویی در خاورمیانه بدل شده و همزمان نقش پناهگاهی امن را برای مهم‌ترین گانگسترها و تروریست‌های منطقه بازی کرد... در این ترکیب دموکراسی محلی از اعراب ندارد و با تبدیل شدن شهروندان به مشتری و تقلیل آزادی به آزادی مصرف... به شهری نابرابرتر، آلوده‌تر و زشت‌تر بدل شده است ...
در فرودگاه بروكسل براى اولين‌بار با زنى زیبا از رواندا، آشنا می‌شود... اين رابطه بدون پروا و دور از تصور «مانند دو حیوان گرسنه» به پيش می‌رود... امیدوار است که آگاته را نجات دهد و با او به اروپا فرار کند... آگاهانه از فساد نزديكانش چشم‌پوشى مى‌كند... سوییسی‌ها هوتوها را بر توتسی‌ها ترجیح دادند... رواندا به‌عنوان «سوییس آفریقا» مورد ستایش قرار گرفت... یکى از خدمه را به‌خاطر دزدى دوچرخه‌اش به قتل می‌رساند ...
قاعده پنجاه‌ نفر بیش‌تر وعده نگیرین... خرج و مخارج شب هفت رو بدین خونه سالمندان... سر شام گریه نکنین. غذا رو به مردم زهر نکنین... آبروداری کنین بچه‌ها، نه با اسراف با آداب... سفره از صفای میزبان خرم می‌شه، نه از مرصع پلو… اینم خودش یه وصلته... انقدر بهم نزدیک بود مثل پلک چشم، که نمی‌دیدمش ...