اولین جلد از مجموعه «نمایشنامه‌های امیررضا کوهستانی» توسط نشر چشمه منتشر شد.

به گزارش مهر، این‌کتاب اواخر مهرماه امسال رونمایی شد. این‌کتاب نوزدهمین عنوان از مجموعه «تئاتر» است که این‌ناشر چاپ می‌کند.

امیررضا کوهستانی نویسنده و کارگردان شناخته‌شده تئاتر کشور، متولد سال ۱۳۵۷ در شیراز است که اجراهای زیادی را در داخل و خارج از کشور در کارنامه دارد. «قصه‌های درگوشی» و «رقص روی لیوان‌ها» دو نمایشنامه از این‌نمایش‌نامه‌نویس هستند که در قالب اولین‌جلد مجموعه مذکور به چاپ رسیده‌اند و به‌ترتیب در سال‌های ۷۸ و ۸۰ نوشته شده‌اند.

کوهستانی در مقدمه‌ای که سال ۹۶ برای این‌مجموعه نوشته، دلیل به‌تاخیرافتادن چاپ مجموعه نمایش‌نامه‌هایش در ایران را نوشتن همین‌مقدمه عنوان می‌کند. او در این‌مقدمه می‌گوید خواندن نمایش‌نامه به جای مواجهه با اجرای آن، خبط بزرگی است به‌ویژه در حق نمایش‌نامه‌های معاصر. چون اهمیت اجرا در نمایش‌نامه‌های معاصر به‌مراتب بیشتر از نمایش‌نامه‌های کلاسیکی است که در کتب دانشگاهی آن‌ها را کنار رمان، داستان کوتاه و شعر، ضلع چهارم ادبیات می‌دانند.

نمایش‌نامه «قصه‌های درگوشی» برای اولین‌بار در سال ۷۸ در قالب نهمین جشنواره تئاتر استان فارس در سالن ابوریحان شهر شیراز روی صحنه رفت و شخصیت‌های آن عبارت‌اند از: پسر (بیست و پنج‌ساله. ابروهای تراشیده. چشم‌های خون‌گرفته. موهایی که به شکلی غیرمعمول اصلاح شده‌اند. لباسی آویزان.)، دختر (بیست و چهارساله. چادر سفید. شلوار جین و پیراهن بلند تا زانو. صورتی زیبا و ساده.) و آدم‌های آخر نمایش.

نمایش‌نامه «رقص روی لیوان‌ها» هم برای اولین‌بار در سال۸۰ در جشنواره تئاتر استان فارس در سالن استاد لایق شیراز اجرا شده است. شخصیت‌های این‌نمایش‌نامه هم عبارت‌اند از فرود میرهادی (۲۶ ساله)، شیوا پاشایی (۱۷ ساله) و یک رقصنده.

کوهستانی پیش از متن «رقص روی لیوان‌ها» با تذکر این‌نکته که نمایش‌نامه متنی برای اجراست و نه صرفا خواندن، توضیحاتی درباره این اثر خود داده است؛ از جمله این‌که این نمایش‌نامه وام‌دار خلاقیت و نبوغ دو بازیگر است که آن‌چه کردند عین شهد بود؛ علی معینی و شراره منصورآبادی.

در قسمتی از نمایش‌نامه «قصه‌های درگوشی» می‌خوانیم:

دختر: من این‌جا نیومدم با شما دوست شم!
پسر: پس چی؟
دختر: چی؟!
پسر: مگه نمی‌گی مثل اون‌ها نیستی؟
دختر: نه، من می‌گم اگه حرفی دارین، می‌خواین به کسی بزنین، من گوش می‌دم، همین.
پسر: خب این‌چیزها رو که توی ضبط هم می‌تونم بگم خودم گوش بدم.
دختر: من هم گفتم اگه دوست داشتین.
پسر: من دوست ندارم یکی بیاد تو اتاقم، منتش هم سرم باشه حرف‌هام رو گوش داده.
دختر: من منت نمی‌ذارم، ولی نمی‌تونم باهاتون دوست شم.

این‌کتاب با ۱۲۶ صفحه، شمارگان ۷۰۰ نسخه و قیمت ۱۹ هزار تومان منتشر شده است.

هنر |
بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...