فیلمفارسی زنده و سرحال به راهش ادامه می‌دهد! | الف


از میانه‌ی دهه سی که دکتر هوشنگ کاووسی برای نخستین بار واژه فیلمفارسی را در مورد تولیدات نازل سینمای ایران بکار برد تا امروز، هیچ واژه ای تا این اندازه برای تحقیر و تخفیف تولیدات سینمای ایران بکار نرفته است. لقبی که نسبت دادنش به یک فیلم، موجب برافروختگی و خشم تولیدکنندگان آن می‌شود؛ چنانکه گویی با الفاظی رکیک نوامیس سازندگان این اثر سینمایی را نواخته باشی!

فیلمفارسی چیست؟»  حسین معززی نیا

چرا بکاربردن این صفت، چنین واکنشی را در طرف مقابل بر می‌انگیزد؟ در حالی که ظاهرا فیلمفارسی تنها به فیلم بودن و فارسی بودن اشاره دارد! ماجرا زمانی اتفاق می‌افتد که این دو واژه کنار هم قرار گرفته، به هم ‌چسبیده و به ترکیبی بدل می‌شود که بکاربردن مکرر آن برای نوع خاصی از فیلمها، بار معنایی ویژه ای برای آن به ارمغان آورده است. اتفاقی که ابداع کننده این واژه نیز توضیحاتی درباره اش داده است. همانطور که «گلاب» دیگر نه آب است و نه گل و یا آبگوشت که پس از پخته شدن، دیگر نه آب است و نه گوشت؛ «فیلمفارسی» نیز نه به لحاظ هنری فیلم است و نه به لحاظ فرهنگی ایرانی!

در کتاب «فیلمفارسی چیست؟» که به همت نشر هرمس [چاپ اول: ساقی] منتشر شده است، حسین معززی نیا به سراغ این مفهوم کلیدی و مهم در تاریخ سینمای ایران رفته است. اما چرا تا این اندازه مهم؟ چون از گذشته تا به امروز بخش مهمی از تولیدات سینمای ایران با چنین صفتی شناخته شده و همچنان نیز بخش قابل توجهی تولیدات سینمای ایران با همین صفت شناسایی می‌شوند. بنابرای با قاطعیت می‌توان گفت، فیلمفارسی صفتی است که مفهوم آن در سیر زمان ثابت نمانده و متاثر از تغییر و تحولات، شکل عوض کرده‌ست. از این منظر در همان شکل نازل خود از نوعی پویایی برخوردار است! اما این پویایی نه رو به جلو که به سمت اضمهلال بیشتر است. شاید از همین روست که برخی فیلمفارسی‌های این روزگار را، به مراتب بدتر از اشکال سنتی تر آن می‌دانند.

با این اوصاف پر بیراه نیست اگر بگوییم، معززی‌نیا یکی از مهمترین جریان‌های سینمای ایران را در کتاب خود مورد توجه و واکاوی قرار داده است. باید اشاره کرد که کتاب حاضر سالها پیش توسط ناشر دیگری به بازارآمده بود، چاپ تازه آن توسط ناشر جدید فرصتی است برای بهتر دیده شدن اثر حاضر که از ظرفیت و اهمیت آن نیز برخوردار است. «فیلمفارسی چیست؟» سوای مقدمه و پیشگفتار نویسنده برای تجدید چاپ آن، از سه فصل اصلی و یک جمع بندی کوتاه در انتهای کتاب برخوردار است.

بخش نخست کتاب، به جز گفتگو با هوشنگ کاووسی که مشخصا برای این کتاب انجام شده، شامل مصاحبه‌هایی قدیمی است که از دل نشریات سینمای سالهای دور بیرون کشیده شده اند. گفتگو با کسانی که به زعم نویسنده کتاب، سینمای ایران مدیون آنها بوده است. محمد علی فردین، سیامک یاسمی، ناصر ملک مطیعی، رضا بیک ایمانوردی، تقی ظهوری و فروزان. تعدادی از مهمترین ستاره های سینمای فارسی و همچنین کارگردانی که (سیامک یاسمی) نقش مهمی در شکل گیری جریان رویاپرداز سینمای ایران داشته و در شکل گیری توجیه اقتصادی تولید فیلم فارسی با معروف ترین ساخته اش (گنج قارون) نقشی غیر قابل انکار داشته است. با توجه به اینکه گفتگوها توسط کسانی دیگر در گذشته انجام شده، آنها در باره فیلمها و نقشهایی که در آنها داشته اند سخن می‌گویند. بدون آنکه مشخصا بر تلقی کنونی از فیلمفارسی انگشت بگذارند. اما این گفتگوها مهمند چراکه آنها به شکلی ناخود آگاه در بدنه جریان فیلمفارسی حضوری فعال داشته و گفتگوهای‌شان به درک بهتر ما در این‌باره کمک می‌کند.

بخش دوم کتاب دربرگیرنده دوازده مقاله از نویسندگان و منتقدان نام آشنای ایرانی است. خسرو دهقان، بهروز تورانی، جمشید ارجمند، روبرت صافاریان، فریدون جیرانی، نغمه ثمینی، اصغر عبداللهی، محمد عبدی و... از جمله کسانی هستند که با آثار و نوشته‌های خود بار نظری کتاب را برعهده دارند. در این نوشته‌ها ازابعاد گوناگون به فیلمفارسی، چیستی آن، دگرگونی‌های آن در سیرتاریخی سینمای ایران، دلالت‌های معنایی عناصری که این سینما را می‌سازند و تاثیر مخرب یا سازنده‌ای که از منظرهای گوناگون داشته‌اند و بسیاری نکات دیگر می‌پردازند. در مجموع می‌توان گفت بخش اعظم مهمترین وجوه قیلمفارسی از ابتدا تا شکل امروزی شده آن را مورد توجه قرار داده اند. بخش سوم کتاب شامل چند میزگرد است که نویسنده می‌کوشد طیف های دیگری از صاحب نظران سینمای ایران را برای پرداختن به فیلمفارسی به میدان بیاورد، از مدیران سینمایی گرفته تا کارگردانها، منتقدان و...بخصوص شکل جمعی و گفتگو محور این بحث ها امکان پرداختن به موضوعاتی متنوع را در حین داشتن نظراتی مختلف ممکن ساخته اند. بهروز افخمی، سیف الله داد، مهرزاد مینویی، امید روحانی و عبدالله اسفندیاری صاحب نظرانی هستند که در این دو میزگرد خضور داشته اند.

با توجه به سخنان گفته و نوشته شده در این کتاب، درمجموع چهره‌ای دقیق از فیلمفارسی در تاریخ سینمای ایران ترسیم شده است. نویسنده در جمعبندی نه چندان طولانی پایان کتاب، در یک نتیجه‌گیری کلی، براین نکته مهم انگشت می‌گذارد که فیلمفارسی همچنان زنده است! واقعیتی که تلنگری است برای علاقمندان اهل کتاب سینمای ایران که اثر حاضر را از دست ندهند. چرا که درباره یکی از مهمترین جریانهای قدیمی و زنده سینمای ایران سخن می‌گوید.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...