کتاب «در فاصله دو صحنه: هنر تمهیدات انتقالی» [Between the scenes : what every film director, writer, and editor] نوشته جفری مایکل بِیز [Jeffrey Michael Bays] با ترجمه مسعود مدنی توسط انتشارات بنیاد سینمایی فارابی منتشر شد.

در فاصله دو صحنه: هنر تمهیدات انتقالی» [Between the scenes : what every film director, writer, and editor]  جفری مایکل بِیز [Jeffrey Michael Bays]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، جفری مایکل بِیز [1978-] ۲ کتاب دیگر نیز درباره شیوه‌های فیلمسازی آلفرد هیچکاک به رشته تحریر درآورده است.

در معرفی این کتاب به قلم مترجم آمده است: «نویسنده می‌خواهد به این موضوع بپردازد که ترکیب انواع صحنه‌ها با محتوا و ضرباهنگ‌های گوناگون در فیلم تنوع ایجاد می‌کند و از این رو مقوله‌ای مهم است». او ترجمه این کتاب را به پرویز شفا مترجم سینما و استاد فقید تقدیم کرده است.

مریم رهبر مدیر اجرایی، مهرک ملک‌مرزبان ویراستار و حمید کریلی طراح جلد و صفحه‌آرای کتاب «در فاصله دو صحنه: هنر تمهیدات انتقالی» هستند.

چاپ اول این کتاب توسط انتشارات بنیاد سینمایی فارابی در ۱۰ بخش و ۲۲۳ صفحه به قیمت چهل هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

هنر |
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...