جلد اول کتاب «راهنمای فیلم سینمای ایران» تالیف حسن حسینی منتشر شد.

راهنمای فیلم سینمای ایران حسن حسینی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، این کتاب در ۸۲۰ صفحه، با تیراژ ۷۷۰ نسخه و قیمت ۳۲۵هزار تومان با ۵۱۷ مدخل به بررسی، تحلیل و نقد برگزیده فیلم‌های سینمای ایران در سال‌های ۱۳۰۹ تا ۱۳۶۱ پرداخته و توسط انتشارات روزنه‌کار منتشر شده است.

در معرفی کتاب «راهنمای فیلم سینمای ایران» توسط ناشر آمده است: راهنمای فیلم سینمای ایران را می‌توان ادامه مسیری دانست که حسن حسینی پیش از این با انتشار مجموعه درس‌گفتارهای «فیلمفارسی» آغاز کرده بود.

اساسی‌ترین تفاوت این کتاب با سایر نمونه‌های مشابه که پیش از این منتشر شده‌اند، بخش «نقد فیلم» است که حاصل این پژوهش پنج‌ساله را به تاریخ‌نگاری سینمای ایران از خلال فیلم‌ها بدل کرده و در آن آثار سینمایی به عنوان متن، در قالب زمینه‌های گوناگونی که حوزه مطالعات فرهنگی به آنان شکل داده‌، بررسی شده‌اند.

بخش اطلاعات فیلم‌ها و خلاصه داستان نیز در قیاس با نمونه‌های مشابه، مفصل‌تر است و با جزئیات‌ بیشتر و تصاویری کمتر دیده‌شده تکمیل شده‌اند.

در انتشار این کتاب منتقدان سینمایی و پژوهشگرانی همچون خسرو دهقان، بهزاد رحیمیان، علیرضا محمودی، علی قلی‌پور، بهداد آوندامینی و علی پاپلی یزدی نیز با حسن حسینی همکاری کرده‌اند.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...