کتاب «تکنیک نورپردازی در تلویزیون و سینما» [The technique of lighting for television and motion pictures] نوشته جرالد میلرسون [Gerald Millerson] با ترجمه حمید احمد لاری و فؤاد نجف‌زاده توسط انتشارات سروش به چاپ هشتم رسید.

تکنیک نورپردازی در تلویزیون و سینما» [The technique of lighting for television and motion pictures] نوشته جرالد میلرسون [Gerald Millerson]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، جرالد میلرسون نویسنده این‌کتاب، سَر ویراستار سلسله کتاب‌هایMedia Manual یکی از معتبرترین نویسندگان عرصه تولید برنامه‌های تلویزیونی است که، پیش‌تر ترجمه کتاب «تکنیک‌های تولید تلویزیونی» از او توسط انتشارات سروش چاپ شده است.

این‌مولف در کتاب «تکنیک نورپردازی در تلویزیون و سینما» فنونی کارآمد و در عین حال مبتنی بر دریافت و فهم را برای نورپردازان سینما و تلویزیون تشریح کرده است. او می‌گوید کتابش را به این قصد و نیت تدوین کرده که مخاطب را در کنجکاوی، تجربه و آشنایی با دنیای بیکران نورپردازی یاری کند.

فصل‌های کتاب پیش‌رو عبارتند از: ماهیت نور، چشم و جهان مرئی، اصول اساسی نورپردازی، ابزارهای نورپردازی، چهره‌پردازی، روش چهره‌پردازی در حال حرکت، طبیعت بیجان، نورپردازی برانگیزنده، نورپردازی صحنه، تکنیک‌های سینما و تلویزیون، جلوه‌ها، کنترل تصویر، و سه ضمیمه شدت‌های نوری نمونه‌وار، فرمول، و اتصالات کابل.

چاپ هشتم این‌کتاب با ۵۴۴ صفحه، شمارگان هزار نسخه و قیمت ۶۵ هزار تومان عرضه شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...