کتاب «ادیان و مکتب‌های فلسفی هند» داریوش شایگان که چندی پیش و پس از گذشت نیم قرن از نخستین چاپ آن، از سوی نشر «فرزان روز» منتشر شده بود به چاپ دوم رسید.

ادیان و مکتب‌های فلسفی هند داریوش شایگان

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایلنا، این کتاب نخسین بار در سال ۱۳۴۶ از سوی دانشگاه تهران منتشر شده بود که چاپ جدید آن با مقدمه جدیدی از داریوش شایگان بازنشر و در اختیار علاقه‌مندان قرار گرفته است.

داریوش شایگان در بخشی از مقدمه خود بر چاپ جدید کتاب می‌نویسد:

«ساختار بنیادین این دو جلد کتاب، باهم تفاوت دارد: جلد اول، در بخش نخست بیشتر به دوران آغازین تفکر هندو اختصاص می‌یابد، یعنی وداها و اوپانیشادها؛ سپس از ظهور ادیانی سخن می‌گوید که از دل کشاتریاها (طبقه اشراف) برخاستند. مانند کیش بودا و آیین جِین؛ و در ادامه به شرح و بسط دوره حماسی، اهمیت بهاگاوات گیتا و سرانجام چهار مکتب بزرگ بودایی یعنی مکاتب فلسفی تِراوادا و مکاتب فلسفی ماهایانا می‌پردازد. مجموعه این تفکرات ژرف و مکاتب گوناگون، از هندِ آن دوران یعنی قرن پنجم و ششم قبل از میلاد، یک کانون بزرگ و مهم فرهنگی می‌سازد. به‌طوری‌که هند در قلب آسیا همان جایگاه محوری و خلاقی را به خود اختصاص می‌دهد که یونان در غرب. اگر بتوان یونان را از دیدگاه غربی، معجزه‌ای در عرصه تفکر به شمار آورد، از دیدگاه آسیای بزرگ، این هند است که همان نقش اعجازآمیز را ایفا می‌کند.

جلد دوم کتاب به مراتب از جلد اول تخصصی‌تر است و بیشتر به شش مکتب بزرگ آیین هندو می‌پردازد که عبارتند از: منطق (نیایادارشانا)، طبیعیات (وی شیشیکادارشانا)، جهان‌شناسی (سانکهیادارشانا)، روان‌شناسی یا آداب ریاضت به معنای مراقبه ذهنی و ضبط حواس و استغراق در ذات برهمن (یوگادارشانا)، اصالت صوت (پوروامی مانسا) و حکمت الهی (ودانتا) و شعب گوناگونش.»

................ هر روز با کتاب ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...