کتاب «زی طلبگی» اثری به گردآوری مهدی مطهری شامل داستان‌ها و توصیه‌های مهم، آموزنده و به روز علما و مراجع معاصر در زمینۀ زی طلبگی و مباحث اخلاق توسط انتشارات کتابستان به چاپ سوم رسید.

زی طلبگی مهدی مطهری

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، کتاب زی طلبگی اثری است به گردآوری مهدی مطهری که به تازگی برای سومین بار توسط انتشارات کتابستان منتشر شد.

این اثر حاضر دربردارندۀ داستان ها و توصیه های مهم، آموزنده و به روز علما و مراجع معاصر در زمینۀ زی طلبگی و مباحث اخلاقی است که در قالب ۳۵ مولفه از مولفه های «زیّ طلبگی» در اختیار طلاب و روحانیون قرار گرفته است.

ویژگی هایی که سعی شده در این مجموعه مدون رعایت شود، موضوع بندی و طرح مسائل امروزی است که بعضا در کلام علماء تطبیق داده شده اند. یعنی تقریبا تمام مباحث از بیانات علمای معاصر انتخاب شده اند. همچنین به دلیل حجیم بودن کتب اخلاقی موجود، سعی در خلاصه نویسی نیز شده است.

در ادامه بخشی از کتاب زیّ طلبگی می آید: «روزی آقای بهجت فرمودند: مرحوم آقا شیخ محمد حسین (کمپانی) طوری بود که اگر کسی به فعالیتهای علمی‌اش توجه می‌کرد تصور می‌کرد در شبانه روز هیچ کاری غیر از مطالعه و تحقیق ندارد، و اگر کسی از برنامه‌های عبادی ایشان اطلاع پیدا می‌کرد فکر می‌کرد غیر از عبادت به کاری نمی‌پردازد.

ایشان سیزده سال در درس مرحوم آخوند خراسانی، صاحب کفایه شرکت می‌کردند در حالیکه درس استاد را پیشاپیش می‌توانستند حدس بزنند و بنویسند.

در کنار این فعالیتهای علمی آن قدر مقید به برنامه‌های عبادتی بودند، که هر کس اینها را می‌دید فکر می‌کرد که اصلاً به هیچ چیز غیر از عبادت نمی‌رسد. هر روز زیارت عاشورا و هر روز نماز جعفر طیار از برنامه‌های عادی ایشان بود.

روزهای پنج شنبه، طبق سنتی که علمای نجف دارند یک روضه هفتگی داشتند مقید بود که خود پای سماور بنشیند، و خود او همه کفش‌ها را جفت کند، و در عین حال زبانش مرتب در حال حرکت بود خیلی تند تند یک چیزی را می‌خواندند و فرمودند: «خوب است انسان روزی هزار مرتبه إنا أنزلنا بخواند.»

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...