نقب به اسرار مهرکده‌‏ها | هم‌میهن


کتاب «نیایش مهر در ایران»، برای نخستین‌بار بر پایه کاوش‌های باستان‌شناسی روی مهرکده‌های کشف‌شده در دشتستان و برازجانِ بوشهر از سوی انتشارات دادکین منتشر شد. جرقه نخستینِ نوشتن این کتاب به حدود ۳۰سال پیش برمی‌گردد، وقتی اسماعیل یغمایی، باستان‌شناس پس از پیدا شدن یک پیکره یونانی، به کاوش در اطراف محل پیداشدن مجسمه پرداخت تا به بخش‌های نایافته آن دست یابد. در این جست‌وجو او ساختار مهرکده‌ای از دوره‌ پارتیان و ساسانی را پیدا کرد. مهرکده «محمدآباد» دشتستان یگانه مهرکده شناخته‌شده‌ای بود که متاسفانه پس از سه فصل کاوش به‌دلیل بی‌توجهی مسئولان میراث‌فرهنگی یکسره ویران شد.

خلاصه نیایش مهر در ایران»، سماعیل یغمایی،

یغمایی اما از پا نایستاد و به کاوش‌هایش در مهرکده «گوسعیدی» و بررسی مهرکده نیمه ویران «گوگاه» پرداخت. کاوش این بناها برای نخستین بار ما را با بخش‌هایی از اسرار آیین مهر آشنا می‌کند که تا پیش از آن بسیار کم درباره‌ آن می‌دانستیم.

عجیب است، آیین مهر با اینکه در ایران متولد شده اما بیش از ایرانی‌ها، اروپایی‌ها با عنوان میتراییسم شیفته‌اش شده و کتاب‌های بسیاری درباره‌اش نوشته‌اند. یغمایی اما این سنت را شکست و از انگشت‌شمار باستان‌شناسان و پژوهشگران ایرانی است که به این موضوع پرداخته و در کتاب نیایش مهر در ایران، این آیین را براساس متون کهن ایرانی و داده‌های باستان‌شناسی در پنج بخش نوشته است.

در بخش نخست با این کتاب ما با پیشینه مهرپرستی و آیین میترا در نبشتارهای کهن آشنا می‌شویم. آیین مهر را از دریچه کتاب اوستا می‌بینیم و سرچشمه آیین مهر و چگونگی زایش و پرستش مهر در مهرابه‌ها را درمی‌یابیم. در این بخش آمده: «زایش مهر سخت شگفت‌انگیز است. به باور رومیان، صخره‌ای آبستن شد و مهر را زایید، برهنه، تنها با کلاهی فریژی بر سر، خنجر و مشعلی در هر یک از دستان بر پایه این باور «فرانس کومون»، باستان‌شناس و مورخ بلژیکی می‌نویسد؛ مهر از سنگ خارا به‌گونه‌ای‌که در یک دست مشعلی برای روشن کردن تاریکی‌ها و در دست دیگر خنجری می‌فشارد، به دنیا آمد. چوپانانی که معجزه‌‌ زایش او را دیدند، او را ستایش کرده و نیایش و نماز گزاردند.»

در همین بخش است که ریشه‌های مهر و مسیح مقابل دیدگان‌مان قرار می‌گیرد، یغمایی با روش تطبیقی داده‌ها و نشانه‌های مهر و مسیح آن‌ها را مقایسه کرده و ما را به خود مهرابه‌های کلیسایی می‌برد، جایی که هنوز مهر ایرانی نفس می‌کشد و مشهود است. در این بخش آمده: «به‌درستی پاسخ این پرسش برای هیچ‌یک از مهرشناسان روشن نیست، آیا پیامبر عیسویان همان ایزدمهر ایرانی است؟ اما این‌را می‌دانیم که تا سده‌ چهارم مسیحی آیین مهر در سراسر اروپا گسترش یافته بود، بر پایه‌ نبشتاری دیگر: «...دین رومی‌ها همیشه در چارچوب سیاست امپراتوری روم پرورده شده است.» در اواخر سده چهارم مسیحی، کیش مهر مغلوب آیین مسیحیت می‌شود، اما از آن‌جا که از دیرباز این آیین در توده مردم ریشه دوانده بود، تاثیر خود را در کیش نو گذارد: «...تقریباً آن‌چه متعلق به رسومات و آداب آیین مهر بوده، به مذهب عیسی منتقل گردیده است و از همان زمان قدیم پیش‌ازآنکه دین مهر از اروپا بیرون رود، این تصاحب و دست‌اندازی روی داده است و به اندازه‌ای شباهت میان این دو دین بزرگ گردیده بوده که فیلسوف‌های قرن دوم میلادی آن‌ها را به مقابله می‌نمودند ولی رجحانیت و برتری به مهر داده می‌شده است.»

او همچنین نخستین اسناد مهرپرستی و چهره پوشیده‌ مهر در ایران را در آیین‌هایی چون صائبین ماندایی، سقاخانه‌ها و آیین‌هایی ایرانی بررسی می‌کند.

بخش دوم ما را به پیشینه کاوش‌های باستان‌شناسی در مهرکده‌های ایران می‌برد؛ به قدم‌گاه‌ها و نیایشگاه‌های کلات خورموج، ورجووی و قلعه کهزا و مهرابه ویزنهار و غار کوگان، دخمه باباعباس، غار ویس نیاسر، دخمه ایوان‌فرهاد، دخمه‌ تخت‌فرهاد، دخمه هور، غار گاوبری، دخمه دست‌کند خربس، مهرکده ارزنفود و مهرکده اشکوتی دایه. همه این مهرکده‌ها در گذر زمان مورد بی‌مهری متولیان امر قرار گرفته و بسیار کم درباره‌شان آگاهی داریم.

در بخش سوم، همراه با باستان‌شناس قدم به محوطه باستان‌شناسی محمدآباد می‌گذاریم، جایی که با ساختار و معماری مهرکده‌های کهن ایران باستان آشنا می‌شویم. طاقچه‌ها، اتاق‌ها و راهروهایی که حدود دو هزار سال پیش ایرانیان در آن در تاریکی مطلق خورشید را نیایش می‌کردند.

یافته‌های انگشت‌شمار این کاوش‌ها چون پیکره‌ گلی گاو، هاون سنگی بر کوبیدن گیاه هوم، بخشی از یک ساغر شکسته بلورین، تکه‌ای نمک، مخزن کوچک برای تطهیر و... همه گواهی است بر چگونگی پرستش مهر در سکوهای نذورات هفتگانه که یغمایی در کاوش‌هایش یافته است.

برابری و شباهت مهرکده گوسعیدی با مهرکده سنت کلمنت در رم ایتالیا که در زیر کلیسای سنت کلمنت جای دارد، به صورت مفصل در این کتاب انجام شده که بی‌شک بسیار شگفت‌انگیز است. ما در این کتاب دستاورد چندین فصل کاوش در محوطه‌ محمدآباد که گویای چگونگی پرستش مهر، پیشکشی نذورات و اجتماع مهرپرستان است را می‌خوانیم که درک بهتری از ایران باستان به ما می‌دهد.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...