نسخه صوتی کتاب «سعی هشتم» سید محسن امامی شامل زندگینامه داستانی حضرت هاجر(س) همسر حضرت ابراهیم (ع) توسط انتشارات شهید کاظمی منتشر و راهی بازار نشر شد.

سعی هشتم» سید محسن امامی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر،این‌کتاب تنها اثر داستانی است که با محوریت زندگی حضرت هاجر(س) منتشر شده و با توجه به ایام ذی‌الحجه و سالروز رحلت این‌شخصیت، نسخه صوتی آن منتشر شده است.

یکی از زنان بزرگ و مؤمن در تاریخ که به عنوان الگویی برای زنان و مردان مؤمن، صبور و پرهیزکار شناخته می‌شود، حضرت هاجر سلام‌الله علیها است. این بانو که همسر حضرت ابراهیم (ع) و مادر حضرت اسماعیل (ع) است، ایمانی دارد که شناخت درجات و مراحل آن نیازمند انس عمیقی با سیره و سبک زندگی اوست. چون همین‌شخصیت بود که به‌ظاهر به‌عنوان کنیز شناخته می‌شد، اما همراه کودک خردسالش به تنهایی وارد سرزمینی بی‌آب و گیاه شد و بدون اینکه در برابر امر و اراده خدا بهانه‌ای بگیرد و عذری بیاورد، تسلیم امر الهی شد.

حضرت اسماعیل (ع) فرزند هاجر (س) است که معروف به ذبیح‌الله و جد حضرت محمد (ص) پیامبر اسلام است.

در قسمتی از کتاب «سعی هشتم» می‌خوانیم:

آب را چون چشمه‌ای جاری بر فراز تپه‌ای می بینم که بارها بر آن شدم و هیچ نیافتم. دل سنگ شکافته و آبی پرخروش از آن جوشش یافته. همراه آب میوه های الوان بر زمین گسترده می‌شوند. بلبلان فرود می‌آیند و چهچه سر می‌دهند. از زمین خشک علف می‌روید و به چشم بر هم زدنی زمین سبز می‌شود و از آن گُل و ریحان می‌دمد. درخت تنومند شاخه‌هایش را در هم می‌پیچاند و سایه‌اش را می‌گستراند و همزمان میوه‌هایش می‌رسند. سیب و انار با هم، تین و زیتون، نارگیل و رطب و... دست می‌برم تا هلویی آب‌دار بچینم و برای اسماعیل ببرم...

نسخه مکتوب این‌کتاب با ۱۷۶ صفحه و قیمت ۲۲ هزار تومان و نسخه الکترونیکی آن با قیمت ۱۲ هزار تومان عرضه شده‌ است.

................ هر روز با کتاب ...............

حکومتی که بنیادش بر تمایز و تبعیض میان شهروندان شکل گرفته است به همان همبستگی اجتماعی نیم‌بند هم لطمات فراوانی وارد می‌کند... «دولت صالحان» همان ارز زبان‌بسته را به نورچشمی‌ها، یا صالحان رده پایین‌تر، اهدا می‌کند... مشکل ایران حتی مقامات فاسد و اصولا فساد نیست. فساد خود نتیجه حکمرانی فشل، نبود آزادی و اقتصاد دولتی است... به فکر کارگران و پابرهنگان و کوخ‌نشینانید؟‌ سلمنا! تورم را مهار کنید که دمار از روزگار همان طبقه درآورده است، وگرنه کاخ‌نشینان که کیف‌شان با تورم کوک می‌شود ...
عشقش او را ترک کرده؛ پدرش دوست ندارد او را ببیند و خودش هم از خودش بیزار است... نسلی که نمی‌تواند بی‌خیال آرمان‌زدگی و شعار باشد... نسلی معلق بین زمین ‌و هوا... دوست دارند قربانی باشند... گذشته‌ای ساخته‌اند برای خودشان از تحقیرها، نبودن‌ها و نداشتن‌ها... سعی کرده زهر و زشتی صحنه‌های اروتیک را بگیرد و به جایش تصاویر طبیعی و بکر از انسان امروز و عشق رقم بزند... ...
دو زن و یک مرد همدیگر را، پس از مرگ، در دوزخ می‌یابند... همجنس‌بازی است که دوستش را به نومیدی کشانده و او خودکشی کرده است... مبارز صلح‌طلبی است که به مسلکِ خود خیانت کرده است... بچه‌ای را که از فاسقش پیدا کرده در آب افکنده و باعث خودکشی فاسقش شده... دژخیم در واقع «هریک از ما برای آن دو نفرِ دیگر است»... دلبری می‌کند اما همدمی این دو هم دوام نمی‌آورد... در باز می‌شود، ولی هیچ‌کدام از آنها توانایی ترک اتاق را ندارد ...
«سم‌پاشی انسان‌ها» برای نجات از آفت‌های ایدئولوژیک اجتناب‌ناپذیر است... مانع ابراز مخالفتِ مخالفین آنها هم نمی‌شویم... در سکانس بعد معلوم می‌شود که منظور از «ابراز مخالفت»، چماق‌کشی‌ و منظور از عناصر سالم و «پادزهرها» نیز «لباس‌شخصی‌ها»ی خودسر!... وقتی قدرت در یک حکومت، مقدس و الهی جلوه داده شد؛ صاحبان قدرت، نمایندگان خدا و مجری اوامر اویند و لذا اصولا دیگر امکانی! برای «سوءاستفاده» باقی نمی‌ماند ...
رفتار جلال را ناشی از قبول پست وزارت از سوی خانلری می‌داند و ساعدی را هم از مریدان آل‌احمد می‌بیند... خودداری سردبیر مجله سخن از چاپ اشعار نیما باعث دشمنی میان این دو شد... شاه از او خواسته بوده در موکب ملوکانه برای افتتاح جاده هراز بروند... «مادر و بچه» را به ترجمه اشرف پهلوی منتشر کرد که درواقع ثمینه باغچه‌بان مترجم آن بود... کتاب «اندیشه‌های میرزافتحعلی آخوندزاده» را نزد شاه می‌برد: «که چه نشسته‌اید؟ دین از دست رفت! این کتاب با ترویج افکار الحادی احساسات مردم مسلمان را جریحه‌دار کرد ...