کتاب «آخرین تابستان اروپا» [Europe's last summer : who started the Great War in 1914] به بررسی تنش‌ها و اتفاقاتی می‌پردازد که در رقم‌خوردن جنگ جهانی اول نقشی اساسی ایفا کردند. متن اصلی کتاب «آخرین تابستان اروپا» نخستین‌بار سال 2004 منتشر شده است.

[Europe's last summer : who started the Great War in 1914] آخرین تابستان اروپا؛ چه كسی در سال ۱۹۱۴ ماشه را كشيد؟» اثر دیوید فرامکین [David Fromkin]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، کتاب «آخرین تابستان اروپا؛ چه كسی در سال ۱۹۱۴ ماشه را كشيد؟» اثر دیوید فرامکین [David Fromkin] با ترجمه سوگند رجبی‌نسب از سوی بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه به چاپ رسید.

«آخرین تابستان اروپا» با عنوان اصلی Europes Last Summer: Who Started the Great War in 1914، تحقیقی‌ است تاریخی که حول یک پرسش شکل گرفته است. دیوید فرامکین در کتاب «آخرین تابستان اروپا» بر آن است که پاسخ این پرسش را بیابد و بیان کند که چطور، با وجود آرامشی که دست کم در ظاهر اروپای روزهای منتهی به جنگ جهانی اول مشهود بوده است، ناگهان چنین جنگ بزرگ و هولناکی در اروپا رخ داد و نقاط دیگر جهان را نیز از خود متأثر کرد و تأثیری عمیق بر آینده جهان بر جای گذاشت؟

جنگ جهانی اول، چنان‌که فرامکین به انحاء مختلف در پیش‌درآمد کتاب «آخرین تابستان اروپا» بر آن تأکید می‌کند، یکی از نقاط عطف و از مهم‌ترین و تأثیرگذارترین وقایع تاریخ قرن بیستم و دامنه تأثیر آن به قرن بیست و یکم نیز کشیده شده است. آسیب‌ها و تأثیرات این جنگ بسیار گسترده بود و عجیب این‌که مردم اروپا، در زمانی که این جنگ اتفاق افتاد، اصلا انتظار وقوع آن را نداشتند و در احساس امنیت و آرامشی غرق بودند که بی‌کرانه و پایان‌ناپذیر به نظر می‌رسید.

کتاب «آخرین تابستان اروپا» اثر دیوید فرامکین ترجمه سوگند رجبی‌نسب در 440 صفحه به بهای 220 هزار تومان از سوی بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه وارد بازار نشر شد.

................ هر روز با کتاب ................

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...