آبان ماه سال ۱۴۰۱ بود که کتاب «دایاسپورا، مقدمه‌ای بسیار کوتاه» [Diaspora: A Very Short Introduction] با ترجمه‌ی مسعود سادات‌آقائی و پیمان حقیقت‌طلب به بازار نشر عرضه شد. این کتاب نوشته‌ی کوین کنی [Kevin Kenny] است. در سی و چهارمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران نشست رونمایی و معرفی این کتاب برگزار شد. در این نشست پیمان حقیقت‌طلب مترجم کتاب و محمدمهدی دهدار به عنوان کارشناس مهاجرت حضور داشتند.

خلاصه کتاب دایاسپورا، مقدمه‌ای بسیار کوتاه» [Diaspora: A Very Short Introduction]  کوین کنی [Kevin Kenny]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از دیاران، در این نشست حقیقت‌طلب، مترجم، درباره عنوان کتاب یعنی «دایاسپورا» گفت: «به طور عام دایاسپورا به جمعیت‌هایی از یک کشور اطلاق می‌شود، که در کشور دیگر به‌عنوان مهاجر زندگی می‌کنند. انتشار این کتاب در راستای فعالیت‌های اندیشکده‌ی دیاران بود. دیاران با هدف تسهیل زیست مهاجران در ایران در سال ۱۳۹۶ تأسیس شد. یک مسئله‌ای که از همان ابتدا با آن مواجه شدیم، کمبود کارهای پژوهشی در حوزه مهاجرت و مهاجران بود. از همان‌جا تصمیم گرفتیم به سمت تالیف یا ترجمه کتاب‌هایی برویم که مباحث پایه‌ای مهاجرت را دارند. این کتاب نیز از سری مختصر و مفید دانشگاه آکسفورد به فارسی ترجمه شد».

وی افزود: «دایاسپورا» مفهوم گسترده و عامی است که در حوزه مهاجرت کاربرد دارد. در ایران به‌جز چند مقاله علمی کار خاصی در راستای معرفی این مفهوم صورت نگرفته است. با ترجمه این کتاب، اولین گام‌ها برای معرفی و گسترش آن برداشته شد».

این مترجم در پاسخ به این سوال که چرا برای واژه «دایاسپورا» کلمه‌ای که از حیث زبان فارسی در ذهن متبادر شود انتخاب نکردید، توضیح داد: «دایاسپورا» در زبان بین‌المللی واژه جاافتاده‌ای است. اصل این کلمه عبری است و به یهودیان برمی‌گردد که چند هزار سال پیش که از سرزمین فلسطین خارج شدند، رویای بازگشت به فلسطین را طی چند هزار سال داشتند. در یک قرن اخیر و با گسترش مهاجرت‌های بین‌المللی این کلمه برای اکثر مهاجران جهان کاربرد پیدا کرد و از ارامنه تا آفریقایی‌ها برای توصیف جمعیت‌های خارج از کشور خود که رویای بازگشت به وطن دارند و اقدام به شبکه‌سازی در این زمینه می‌کنند از دایاسپورا استفاده می‌کنند.

محمد‌مهدی دهدار، پژوهشگر حوزه مهاجرت، با بیان اینکه این کتاب «دایاسپورا»‌ آن دسته‌ای از مهاجران را معرفی می‌کند که به اجبار از کشورشان خارج شدند، بیان کرد: این افراد رویای بازگشت به وطن را دارند، شبکه‌ای از افراد مثل خودشان را در خارج از کشور شکل دادند که به کشور خودشان بازگردند و سرزمین‌شان را بهبود بخشند.

این پژوهشگر حوزه مهاجرت بیان کرد: یک ویژگی‌ کتاب این است که بر مدار قصه حرکت می‌کند. اگرچه یک مفهوم دانشگاهی را به ما می‌رساند، با قصه‌های جذاب در زمینه مذهبی، اسطوره‌ای و تاریخی پیش می‌رود. فکر می‌کنم بعد از بررسی یهودیان، بخش اعظم کتاب به مهاجران افریقایی که به امریکا می‌روند، پوشش داده می‌شود. نکته جالب این است که رویای بازگشت و سختی‌ها، اجبارهای مهاجرت و روابط بین آن‌ها در موسیقی، شعر، رمان، داستان و … نشان داده می‌شود.

نشست نقد و بررسی دایاسپورا

حقیقت‌طلب در مورد اهمیت مبحث دایاسپورا در این نشست گفت: کشور ایران به صورت دوگانه‌ای با مفهوم دایاسپورا به صورت عمیق مواجه است. از یک سو جمعیتی میلیونی از مهاجران افغانستانی سالیان سال است که در ایران به زندگی مشغول هستند و پس از چند دهه می‌توان به آنان عنوان دایاسپورای افغانستانی‌ها در ایران را اطلاق کرد. می‌توان حتی ادعا کرد که بزرگ‌ترین دایاسپورای افغانستانی‌ها در جهان دایاسپورای افغانستانی‌های ساکن در ایران هستند. افغانستان در طول چند دهه‌ی اخیر همواره از مهاجرفرست‌ترین کشورهای جهان بوده است و سه کشور ایران، پاکستان و آلمان سه مقصد اصلی این مهاجران در جهان عنوان می‌شوند. در بین این سه کشور به سبب نزدیکی‌های زبانی و فرهنگی تعداد مهاجران افغانستانی در ایران بیش از هر کشور دیگری است. اگر بخواهیم از نظرگاه دایاسپورایی نگاه کنیم ایران بزرگ‌ترین دایاسپورای افغانستانی‌ها در جهان را در خود جای داده است. اما چون تا به حال دید دایاسپورایی به آنان نداشته است هیچ گاه نتوانسته ظرفیت‌های این دایاسپورا را شناسایی کند.

از سوی دیگر جمعیتی میلیونی از ایرانیان خارج از این کشور زندگی می‌کنند. شما به جریانات و تحولات ۱۵۰ سال اخیر ایران که نگاه می‌کنید می‌بینید هیچ جنبش اجتماعی و سیاسی و هیچ تغییر و تحولی بدون تأثیرگذاری دایاسپورای ایرانیان به وقوع نپیوسته است. به انقلاب مشروطه که نگاه می‌کنید می‌بینید دانشجویانی که از ایران رفتند و در غرب تحصیل کردند و نیز علمای حاضر در نجف اشرف که تئوری‌پردازان حضور ملت در عرصه‌ی حکمرانی بودند در تعریف دایاسپورا می‌گنجند. یا نقش کنفدراسیون‌های دانشجویان خارج از ایران انکارناشدنی است. به تغییر تحولات سالیان اخیر نیز که نگاه می‌کنید همواره تغییراتی محسوس بوده‌اند که دایاسپورای ایرانی در آن نقش‌آفرینی کرده‌اند. تأثیرگذاری دایاسپورای ایرانی در عرصه‌های اقتصادی محسوس‌تر است. مثال صد سال گذشته اگر بخواهیم بزنیم می‌توانیم کاشف‌السلطنه را نام ببریم که پدر چای ایران است، فردی که در خارج از مرزهای ایران رویای بازگشت و بهبود وطن را پروراند و چای را از هندوستان به لاهیجان آورد تا کشور ایران از یک مصرف‌کننده به تولیدکننده‌ی چای مبدل شود و در همین سال‌های اخیر هم ۲۹۰ شرکت استارت‌آپی موفق ایران حاصل فعالیت‌های دایاسپورای ایرانی بودند که به کشور ایران بازگشتند و آورده‌ای اقتصادی داشتند. همه‌ی این مسائل نشان‌دهنده‌ی این است که باید دایاسپورا و چهارچوب نظری مفهومی آن را بسیار جدی بگیریم.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

که واقعا هدفش نویسندگی باشد، امروز و فردا نمی‌کند... تازه‌کارها می‌خواهند همه حرف‌شان را در یک کتاب بزنند... روی مضمون متمرکز باشید... اگر در داستان‌تان به تفنگی آویزان به دیوار اشاره می‌کنید، تا پایان داستان، نباید بدون استفاده باقی بماند... بگذارید خواننده خود کشف کند... فکر نکنید داستان دروغ است... لزومی ندارد همه مخاطب اثر شما باشند... گول افسانه «یک‌‌شبه ثروتمند‌ شدن» را نخورید ...
ایده اولیه عموم آثارش در همین دوران پرآشوب جوانی به ذهنش خطور کرده است... در این دوران علم چنان جایگاهی دارد که ایدئولوژی‌های سیاسی چون مارکسیسم نیز می‌کوشند بیش از هر چیز خود را «علمی» نشان بدهند... نظریه‌پردازان مارکسیست به ما نمی‌گویند که اگرچه اتفاقی رخ دهد، می‌پذیرند که نظریه‌شان اشتباه بوده است... آنچه علم را از غیرعلم متمایز می‌کند، ابطال‌پذیری علم و ابطال‌ناپذیری غیرعلم است... جامعه‌ای نیز که در آن نقدپذیری رواج پیدا نکند، به‌معنای دقیق کلمه، نمی‌تواند سیاسی و آزاد قلمداد شود ...
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
رویدادهای سیاسی برای من از آن جهت جالبند که همچون سونامی قهرمان را با تمام ایده‌های شخصی و احساسات و غیره‌اش زیرورو می‌کنند... تاریخ اولا هدف ندارد، ثانیا پیشرفت ندارد. در تاریخ آن‌قدر بُردارها و جهت‌های گونه‌گون وجود دارد که همپوشانی دارند؛ برآیندِ این بُردارها به قدری از آنچه می‌خواستید دور است که تنها کار درست این است: سعی کنید از خود محافظت کنید... صلح را نخست در روح خود بپروران... همه آنچه به‌نظر من خارجی آمده بود، کاملا داخلی از آب درآمد ...
می‌دانم که این گردهمایی نویسندگان است برای سازماندهی مقاومت در برابر فاشیسم، اما من فقط یک حرف دارم که بزنم: سازماندهی نکنید. سازماندهی یعنی مرگ هنر. تنها چیزی که مهم است استقلال شخصی است... در دریافت رسمی روس‌ها، امنیت نظام اهمیت درجه‌ی اول دارد. منظور از امنیت هم صرفاً امنیت مرز‌ها نیست، بلکه چیزی است بسیار بغرنج‌تر که به آسانی نمی‌توان آن را توضیح داد... شهروندان خود را بیشتر شبیه شاگرد مدرسه می‌بینند ...