«شناخت‌نامه دکتر محمدرضا باطنی» به کوشش مجتبا نریمان منتشر شد.

شناخت‌نامه دکتر محمدرضا باطنی مجتبا نریمان

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، این کتاب در ۵۲۸ صفحه وزیری و ۴۸ صفحه تصاویر رنگی با قیمت ۶۵۰ هزار تومان در انتشارات نریمان منتشر شده است.

در معرفی ناشر از این کتاب آمده است: «این کتاب پنج بخش دارد: در بخش نخست، از بین مقالاتِ پرشمارِ استاد محمدرضا باطنی (1313-1400 ش) زبان‌شناس، فرهنگ‌نویس، مترجم و استادِ اخراجی دانشگاه تهران، سیزده مقاله، برگزیده و بازنشر شده است. این مقالات به ترتیب عبارت‌اند از «فارسی زبانی عقیم؟»، «اجازه بدهید غلط بنویسیم.»، «هیاهوی بسیار بر سر هیچ.»، «فارسی، بیدی نیست که از این بادها بلرزد.»، «ادراک گفتار»، «تحلیل معنایی چند واژهٔ محاوره‌ای (دو بخش)»، «جمله، واحد ترجمه»، «زبان به عنوان دستگاهی از علائم»، «زبان در خدمت باطل» و «نکاتی دربارهٔ فرهنگ‌نگاری».

در بخش دومِ کتاب، چهار گفت‌وگوی سیروس علی‌نژاد با دکتر باطنی آمده است که طی سال‌های مختلف صورت گرفته و عبارت‌اند از: «اتفاق بیش از انتخاب در زندگی نقش بازی می‌کند.»، «هیچ خطری زبان فارسی را تهدید نمی‌کند.»، «در خلأ نمی‌توانم دربارهٔ زبان‌شناسی تحقیق کنم.» و «گفت‌وگو با دکتر محمدرضا باطنی».

بخش سوم، گزارشِ متنی و تصویریِ بزرگداشت‌ها و دیدارهای دکتر باطنی در شب‌های بخارا را شامل می‌شود.

در بخش چهارمِ کتاب، ۳۳ یادداشت از همکاران و شاگردان زبان‌شناسِ استاد، و چهره‌های ادبی و فرهنگی ایران دربارهٔ دکتر باطنی آمده است؛ مقالات و یادداشت‌هایی از محمدرضا شفیعی‌کدکنی، ژاله آموزگار، علی‌اشرف صادقی، علی‌محمد حق‌شناس، عباس میلانی، ضیاء موحد، سیروس علی‌نژاد، رضا نیلی‌پور، کورش صفوی، ایرج پارسی‌نژاد، سیمین کریمی، مصطفی عاصی، اکبر معصوم‌بیگی، خسرو پارسا، عبدالنبی قیم، امید طبیب‌زاده، یحیی مدرسی، عبدالرحمن نجل‌رحیم، فاطمه راکعی، ایران کلباسی، محمدتقی راشد محصل، سرمد قباد، داوود موسائی، کامیار جولایی، زهرا احمدی‌نیا، منیژه گازارانی، محسن آزموده، آزیتا افراشی، سایه اقتصادی‌نیا و شیما بهره‌مند.

بخش پایانیِ کتاب به آلبوم عکس‌های شخصی جاویدنام محمدرضا باطنی اختصاص یافته است.»

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...