«کتاب ناشنوا: مقدمه‌ای بر زبان‌شناسی زبان اشاره‌ی ایرانی و فرهنگ ناشنوا» به همت اردوان گیتی و سارا سیاوشی منتشر شد.

زبان اشاره‌ی ایرانی و فرهنگ ناشنوا سارا سیاوشی اردوان گیتی

به گزارش کتاب نیوز، این کتاب دو گروه مخاطب را مدنظر قرار داده است: گروه اول زبان‌شناسانی که این کتاب را با هدف آشنایی با مفاهیم زبان‌شناختی زبان اشاره‌ی ایرانی مطالعه می‌کنند. گروه دوم افراد غیر زبان‌شناسی که با جامعه‌ی ناشنوا در تماس هستند و برای کسب آگاهی عمیق‌تری درباره‌ی فرهنگ و زبان این جامعه به این کتاب رجوع می‌کنند. در رویکرد فرهنگی-انتقادی نویسندگان کتاب، ناشنوایی یکی از تنوع‌های زیستی حیات اجتماعی انسان در نظر گرفته شده و حفظ و احترام این تنوع زیستی، ارزش اجتماعی و مدنی محسوب شده است.

این اولین کتاب در حوزه‌ی مطالعات ناشنوایی از منظر فرهنگی در ایران است. در مفهوم فرهنگیِ ناشنوایی، کسانی که مشکلات شنوایی اعم از افت شنوایی یا سنگینی گوش در سنین بالا دارند لزوماً عضو جامعه‌ی فرهنگی ناشنوا نیستند؛ زیرا لازمه‌ی عضویت در این فرهنگ دانستن زبان اشاره و استفاده از این زبان به‌عنوان یکی از مهم‌ترین ابزارهای ارتباطی روزمره است.

کتاب ناشنوا به قلم اردوان گیتی و سارا سیاوشی در 236 صفحه و با قیمت 55هزارتومان توسط نشر نویسه منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...