روایت پسته در ایران | الف


همه ما به اجمال می دانیم که یکی مهمترین اقلام صادراتی ما در گذشته، صادرات پسته بوده است و به این واسطه سرزمین کرمان و مردمانش به وضع مالی خوب شهره بوده اند. چندین سال است اما دیگر چنین خبرهایی نمی شنویم. شاید آنقدر غرق اخبار مختلف سیاسی در ایران و جهان هستیم که فراموش می کنیم بر سر پسته و مردمان کرمان در این فاصله چه آمده است و مسئله آن چه بوده است. خبر خوب این است که به همت آقای سیدمجتبی حسینی کتابی بسیار خوش خوان، پراطلاعات (informative)، ساده نوشته شده که به سادگی همه این ابهامها و پرسشهای احتمالی را پاسخ می‏دهد.

 سرزمین پسته: روایتی از سرگذشت پسته از رفسنجان تا کالیفرنیا

نویسنده یا راوی کتاب «سرزمین پسته: روایتی از سرگذشت پسته از رفسنجان تا کالیفرنیا»، اهل کرمان است اما همواره در حاشیه صنعت پسته بوده و زندگی مفید خود را در خارج از کرمان گذرانده اما خواهی نخواهی در معرض اقسام اخبار مربوط به این موضوع بوده است و به قول خود در این کتاب تلاش کرده تصویر کلی (big picture) از موضوع ارائه کند. شنیده‏ها را با پژوهش و اطلاعات مستند تکمیل کرده و روایت تقریباً جامعی از روند کسب‏وکار پسته در کرمان عرضه می‏کند.

کتاب به زیبایی روایت میکند که چطور پسته در کرمان به کسب‌‏وکار اول تبدیل می‏‌شود و چه عوامل و چه خلاقیت‌هایی موجب می شود تا کرمان در حوزه پسته از دیگر مناطق کشور سرآمد شود. شخصیت اصلی در این مسیر غلامرضا آگاه است که نقشی بی‌‏بدیل داشته است. چند عامل نیز دست به دست هم می‏دهند و کار را تسریع می‏کنند: اصلاحات ارزی، تامین سرمایه توسط تجار یزدی و نهایتا دستیابی به فناوری استخراج آب از چاههای عمیق به جای فناوری سنتی قنات. طبیعی است هیچ موفقیتی بدون دردسرهای خاص نبوده است. پسته محصولی بوده که از همان ابتدا از مسیر صادرات راه توسعه خود را باز کرد. به عبارت دیگر شاید تنها کسب و کار ایرانی باشد که به جای جایگزینی واردات، مسیر توسعه صادرات را در پیش گرفت. حال وقتی موضوعات صادرات مطرح می‏شود مسئله کیفیت مطرح می‏شود: مسئله طعم، مسئله پوست‏گیری، مسئله پسته‎‏های در بسته، ... . اینجاست که خلاقیت‌ها به کار می‏افتد و کتاب به خوبی چگونگی مواجهه با این مشکلات را روایت می‏کند.

فصل بعدی کتاب روایت پس از انقلاب است. مسئله اول چگونگی مواجهه با سیاست ارزی ضد صادرات است و اینکه چگونه بالاخره پسته‏کاران راهی برای خلاصی از این امر پیدا می‏کنند که برای هر اقتصادخوانده‏ای بسیار جذاب است. مسئله بعدی شروع بحران آب است که گلوگاه این کسب‏وکار می‏شود. پس از آن نوبت به روایت تفصیلی ایجاد رقیب برای پسته‏کاران ایرانی در کالیفرنیای آمریکاست. در اینجا نه تنها روایت دلکشی از تلاش آمریکاییها در این جهت می‏شنوید بلکه ناخواسته با مسئله بحران آب و تدابیر درست و نادرست آن ایالت روبرو می‏شوید. در اینجا هم لحن روایت بسیار خواندنی و سرراست است. فصل سوم به چند موضوع خاص اختصاص دارد: یک نسل عجیب، مادربزرگها و آقای سرزمین شگفتیها. فصل چهارم به چند ماجرای خواندنی دیگر اختصاص دارد: کوچک شدن زمین، مدل آمریکایی، مهمانهای دائمی، باغهای ماشینی، آبهای ژرف، ... .

برای من خواندن این کتاب بسیار لذت بخش بود. می شد دراز کشید و به سادگی کتاب را جلو رفت و پس از پایان هر چند صفحه مطالعه احساس سبکی کنی. احساس کنی که چقدر کتاب خوش خوان است و چقدر به سادگی نکات جالب شنیدی! الحق و الانصاف باید به نویسنده کتاب-که نمی‏شناسمش- دستمریزاد گفت و امیدوار بود این قلم خاموش نشود و کماکان کارهای خوبی از این دست عرضه کند. خواندن این کتاب روان و خوش‏خوان را به همگی توصیه می‌‏کنم.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...