"گونتر گراس" که دو سال پیش زندگی‌نامه جنجالی خود را منتشر کرد، به منظور تلطیف جو به وجود آمده درباره‌ حضورش در گروه «اس‌اس» ارتش آلمان، زندگی‌نامه دیگری از خود نوشت. 
   
گراس نویسنده آلمانی رمان "طبل حلبی" و برنده نوبل ادبیات، دو سال پیش در کتاب زندگی‌نامه‌اش با نام "کندن پوست پیاز" به خدمت در گروه «اس‌اس» ارتش آلمان در هفده سالگی اعتراف کرد.

وی اکنون اتوبیوگرافی جدیدی نوشته است و قصد دارد آن را به زودی منتشر کند. "گونتر گراس" هشتاد ساله امروز معروف‌ترین نویسنده زنده آلمانی در دنیا است اما سال گذشته با انتشار کتاب خاطرات خود با واکنش‌های تندی از طرف رسانه‌های ادبی جهان روبه‌رو شد.

گراس در کتاب "کندن پوست پیاز" به تجربه‌های سیاسی دوران جوانی‌اش اشاره کرده بود و برای اولین بار اعتراف کرده بود که در گروه "اس‌اس" نازی‌های ارتش آلمان به مدت کوتاهی خدمت کرده است.

به گزارش فارس به نقل از خبرگزاری فرانسه، با این حال گفته‌ می‌شود گراس زندگی‌نامه جدید خود را به منظور تلطیف جو شدید حاکم بر زندگی خود نوشته است و قصد دارد از این طریق جنجال‌های گذشته را جبران کند.

جستجوی یک دوچرخه‌ی دزدیده‌شده بهانه‌ای به دست نویسنده می‌دهد تا از بیکاری در کشوری سخن گوید که نیم قرن است از این درد رنج می‌کشد... در این رهگذر، محله‌های فقیر و مردمان آن توصیف شده‌اند: دزدان و همدستان آنها، روسپیان و پااندازان، و تاجران مشکوک... شخصیت اصلی داستان سعی می‌کند که پلیس را درگیر این داستان کند، اما کاملاً شکست می‌خورد... با وساطت روسپی می‌تواند دوچرخه‌اش را دوباره از دزد خریداری کند ...
گوشه‌هایی مهم از تاریخ تجدد در ایران... 6 محصل مسلمان از ایران، برای آموختن علوم جدید و آشنایی با تمدن غرب وارد لندن می‌شوند... روبه‌رو شدن با تندروهای مسیحی، تبشیری های متعصب، حلقه‌ی فراماسون‌های پنهان کار، انجمن‌های کارگری رادیکال... جامعه‌ای که تصویر دقیقی از آن در آثار جین آستین ترسیم شده است... یکی از آنها نام کتاب خاطرات خود از این سفر را «حیرت نامه» نامید ...
ماجرای گروه پیکان سیاه در زمان جنگ گل‌ها در انگلستان اتفاق می‌افتد... پدر ریچارد را کشته است تا بتواند قیم او شود و از دارایی‌اش سوءاستفاده کند... ریاکار، خائن، مرافعه‌جو و پیمان‌شکن است و حتی حاضر است در گرماگرم جنگ تغییر تابعیت بدهد تا بتواند از بدبختی شکست‌خوردگان بهره‌برداری کند... جان، در واقع جواناست! دختری یتیم که سر دانیل، قصد دارد او را به همسری ریچارد دربیاورد ...
بازنویسی بخشی از روایت هفت پیکر... یکی از چکمه‌های سمانه گم می‌شود... کابوس‌های جوانی را حکایت می‌کند که خاطرات پدر مرده‌اش، شهر زادگاهش یعنی اصفهان و رودخانه زاینده رود او را به مرز پریشانی می‌رساند... روایت‌گر پسر خنگی است که تا پیش از رفتن به مدرسه حرف نمی‌زند... باید به تنهایی چند اسیر عراقی را به پشت جبهه منتقل کند... تصمیم می گیرد که با همسر واقعی اش همبازی شود ...
ماجرای رستم و سهراب، تنها موردی است که در آن پدری ناخواسته فرزندش را -چون که معترض حکومت شاه ایران شده بود- می‌کشد و تراژدی فرزندکشی را رقم می‌زند... تنها زن باقرآباد که بلد است از روی کتاب شعر بخواند... با یکه‌بزن‌های دیگر به طمع پول همراه شده تا دل «آذر» را به دست بیاورد... اما آذر دلش برای زندگی با «گروهبان رستمی» هوایی شده... معلوم نمی‌شود این مادر متفاوت و قوی، چه تأثیری در زندگی سالار داشته ...