"گونتر گراس" که دو سال پیش زندگی‌نامه جنجالی خود را منتشر کرد، به منظور تلطیف جو به وجود آمده درباره‌ حضورش در گروه «اس‌اس» ارتش آلمان، زندگی‌نامه دیگری از خود نوشت. 
   
گراس نویسنده آلمانی رمان "طبل حلبی" و برنده نوبل ادبیات، دو سال پیش در کتاب زندگی‌نامه‌اش با نام "کندن پوست پیاز" به خدمت در گروه «اس‌اس» ارتش آلمان در هفده سالگی اعتراف کرد.

وی اکنون اتوبیوگرافی جدیدی نوشته است و قصد دارد آن را به زودی منتشر کند. "گونتر گراس" هشتاد ساله امروز معروف‌ترین نویسنده زنده آلمانی در دنیا است اما سال گذشته با انتشار کتاب خاطرات خود با واکنش‌های تندی از طرف رسانه‌های ادبی جهان روبه‌رو شد.

گراس در کتاب "کندن پوست پیاز" به تجربه‌های سیاسی دوران جوانی‌اش اشاره کرده بود و برای اولین بار اعتراف کرده بود که در گروه "اس‌اس" نازی‌های ارتش آلمان به مدت کوتاهی خدمت کرده است.

به گزارش فارس به نقل از خبرگزاری فرانسه، با این حال گفته‌ می‌شود گراس زندگی‌نامه جدید خود را به منظور تلطیف جو شدید حاکم بر زندگی خود نوشته است و قصد دارد از این طریق جنجال‌های گذشته را جبران کند.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...