«مردان گود» کتاب سرگذشت‌نامه پهلوانان کرمانشاهی با روایت‌های مرحوم استاد هوشنگ صالحی‌تبار منتشر شد.

مردان گود سرگذشت‌نامه پهلوانان کرمانشاهی هوشنگ صالحی‌تبار

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، کتاب «مردان گود» که دربرگیرنده روایت‌های مرحوم استاد هوشنگ صالحی‌تبار از سرگذشت پهلوانان کرمانشاهی است، توسط زرین‌تاج عبدالملکی همسر وی گردآوری و تدوین شده است.

این کتاب 283 صفحه‌ای که کار صفحه‌آرایی آن توسط هستی مرادی انجام شده، ازسوی انتشارات «سرانه» در کرمانشاه و در 1000 نسخه منتشر و روانه کتابفروشی‌ها شده است.

کتاب «مردان گود» به مقدمه‌ای از دکتر میرجلال‌الدین کزازی، شاهنامه‌پژوه و استاد پیشکسوت زبان و ادبیات فارسی آراسته شده است.

زنده‌یاد صالحی‌تبار در سوم مهر سال 1312 در کرمانشاه چشم به جهان گشود و در عرصه نویسندگی، پژوهش، بازیگری و رادیو هنرنمایی کرد.

«مردانِ گود» نام یک برنامه‌ رادیویی بود که در سال 1348 ظهرهای دوشنبه به نویسندگی استاد صالحی‌تبار به گوش مردم می‌رسید.

داستان‌های صالحی‌تبار در مجلات امید ایران و سپید و سیاه به چاپ می‌رسید و پژوهش در مورد زندگی‌نامه پهلوانان نامدار و پیشکسوت کرمانشاهی از علایق وی به حساب می‌آمد.

وی در 24 تیرماه سال 1378 به دیار باقی شتافت.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...