کتاب‌های «سیری در روزنوشت‌ها؛ بررسی روابط هاشمی رفسنجانی با امام خمینی و سیداحمد خمینی» و «سیری در روزنوشت‌ها؛ نقش هاشمی رفسنجانی در جنگ تحمیلی» منتشر شد.

بررسی روابط هاشمی رفسنجانی با امام خمینی و سیداحمد خمینی غلامعلی رجایی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، کتاب «سیری در روزنوشت‌ها؛ بررسی روابط هاشمی رفسنجانی با امام خمینی و سیداحمد خمینی» تحقیق و تدوین غلامعلی رجائی در ۲۲۴ صفحه با شمارگان ۵۰۰ نسخه و قیمت ۵۰ هزار تومان در موسسه نشر و تحقیقات ذکر راهی بازار کتاب شده است.

در بخشی از مقدمه سیدحسن خمینی بر این کتاب می‌خوانیم: سخن درباره آیت‌الله هاشمی رفسنجانی به واقع سهل و ممتنع است؛ چرا که این بزرگوار از یک سو شخصیتی چندوجهی و به غایت پیچیده داشت و از یک سو انبوهی اطلاعات از خویش به یادگار گذاشت. هاشمی رفسنجانی هم برای آنان که او را از نزدیک می‌شناختند چنین بود و هم در نگاه آن‌ها که او را از دور رصد می‌کردند. هاشمی برخلاف سیاستمدران معمول ایران، کمتر به پنهان کردن زندگی خویش اهتمام داشت. به شدت این را ریا می‌دانست و از آن ابا داشت.

هاشمی رفسنجانی شخصیت بزرگ و استثنایی و کم‌نظیری بود که تطور داشت. در گذر زمان تغییر می‌کرد و خویشتن را همواره در مسیر اعتدال می‌دانست و بی‌شک چنین بود.

نکته مهمی همه زندگی هاشمی را تحت تأثیر خویش داشت و هاشمی را هاشمی ساخته بود. آن نکته البته رمز حیات سیاسی هاشمی هم بود و عامل اصلی ظهور و بروز او هم شده بود و آن نکته ارتباط او با رهبر کبیر انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی است. پدرم، یادگار امام می‌گفت: «آقای هاشمی امام را همانند پدرش می‌دانست». اگر هم با هر آنچه پدر می‌گفت موافق نبود ولی حاضر بود که برای پدر جان بدهد.

هاشمی عصای دست امام بود، بخشی از نیروی بازوی او بود، مشاور امام بود، امین آن بزرگوار بود، گره‌گشای هر مشکل و معضلی برای امام بود؛ ثابت‌قدم و استوار در آن‌چه از امام می‌دانست. از خود فکر داشت اما حریم پدر، حرمت او بود. در مکتب امام آموخته بود و بی‌شک یکی از بزرگترین مجتهدین مدرسه امام خمینی(س) به حساب می‌آمد و چه بسا بسیار می‌توان در این‌باره گفت و شنید.

همچنین کتاب «سیری در روزنوشت‌ها؛ نقش هاشمی رفسنجانی در جنگ تحمیلی» با تحقیق و تدوین غلامعلی رجائی با مقدمه حسن علایی در ۵۲۰ صفحه با شمارگان ۵۰۰ نسخه و بهای ۹۵ هزار تومان در نشر یادشده منتشر شده است.

در پشت جلد کتاب نوشته شده است: پس از سقوط نظام شاهنشاهی و برقراری نظام جمهوری اسلامی، مهم‌ترین مسئله‌ای که کشور و نظام با آن روبه‌رو بود مقابله با هجوم وحشیانه ارتش متجاور رژیم بعث عراق بود. امام جنگ را مسئله اصلی کشور اعلام و خود شخصا به اداره آن اهتمام داشت و از زمستان سال ۱۳۶۲ هدایت جنگ را به هاشمی رفسنجانی که از دهه ۱۳۳۰ با او آشنا بود و از توانایی‌های و ظرفیت‌های خدادادی‌اش به خوبی آگاهی داشت، سپرد. با حمایت بی‌سابقه کشورهای منطقه غربی از بعث عراق که مانع پیروزی‌های ایران در جبهه‌ها شدند، هاشمی با توجه به امکانات کشور پیشنهاد پذیرش قطعنامه ۵۹۸ را به امام داد و امام براساس اعتمادی که به هاشمی داشت با توجه به واقعیت‌های موجود، جنگ را با قبول قطعنامه با محوریت سازمان ملل متحد به پایان برد. ختم جنگ و اداره موفق جبهه‌ها یکی از درخشان‌ترین فصل‌های زندگی هاشمی رفسنجانی است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...