«عنقا مغرب فی ختم الاولیا و شمس المغرب» اثر ابن‌عربی با ترجمه امیرحسین اللهیاری منتشر شد. ابن‌عربی در این کتاب مهدویت (از جمله تلقی شیعی از این امر) را اثبات کرده است.

عنقا مغرب فی ختم الاولیا و شمس المغرب ابن عربی

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، نشر مولی کتاب «عنقا مغرب فی ختم الاولیا و شمس المغرب» اثر شیخ اکبر محی الدین ابن‌عربی و ترجمه و حواشی امیرحسین اللهیاری را با شمارگان ۵۲۰ نسخه، ۱۹۶ صفحه و بهای ۶۵ هزار تومان منتشر کرد. کتاب بر اساس نسخه احمد سید شریف بهنساوی، بازرس کل دعوت و تبلیغات دینی الازهر مصر، عضو هیات علمی و انجمن ادبا، ترجمه شده است.

برای درک بهتر متن، مترجم در پیشگفتار دوم کتاب یک دوره حکمت اسلامی از منظر ابن‌عربی را به زبانی ساده برای مخاطبان شرح داده است. انتهای کتاب نیز متن اصلی نسخه بهنساوی درج شده است.

شیخ اکبر «عنقای مغرب» را در اثبات مهدویت نوشته است. برخی شاخه‌های اهل سنت به مساله مهدویت معتقد هستند، اما مهدویت در نظر آنها به معنای ادامه حضور جسمانی امام عصر نیست. یعنی خداوند پایان ولایت را تضمین کرده است، اما نه به معنای در قید حیات ماندن امام از چند قرن پیش.

ابن‌عربی اما به عنوان یک سنی مالکی مذهب اعتقاد دارد که مهدویت هم به معنای مورد قبول اهل سنت رخ می‌دهد و هم به معنای ادامه حضور جسمانی آخرین امام است. بنابراین او هم به اثبات عقاید شیعه در این مقوله می‌پردازد و هم ایده اهل سنت در این موضوع را طرح می‌کند. او در شرح مفهوم ولایت آن را به دو گونه ولایت عامه و ولایت خاصه تقسیم می‌کند. به باور او ولایت خاصه جزئیه در وجود حضرت مهدی (عج) منحصر است و ولایت عامه کلیه در حضرت مسیح (ع) تمام می‌شود.

در بخشی از فصل «درسی ازلی از آفرینش ابدی» این کتاب می‌خوانیم: «و آن‌گاه که خداوند سبحان، محمد (ص) را اراده داد و در اراده‌ او، عادت خویش را تاثیر، به آن انوار مکنون که در قلب او نهاده بود، نگریست، پس حجاب‌های اطراف آن را برداشت و از دل و دیده بر او تجلی فرمود تا آن که نور از دو سمت فزونی یافت و خداوند سبحان، از آن نور که از جام محمدی، لبریز می‌شد و سر می‌رفت، عرش را آفرید و سپس آن را بر جای خود استوار کرد. آن گاه، ملا اعلی و غیر آن را در عرش جای داد اما فرودَستِ محمد (ص) و در سایه سطح تجلی والای او، پس جمله در نیت او محصور شدند و در قبضه اختیار او قرار گرفتند. و او (ص) در سطح خویش، مختص کسی شد که او را برگزید و حق تعالی او را در صندوق اسرار خویش و محل اجرای امر خویش قرار داد.»

از دیگر ترجمه‌های منتشر شده اللهیاری می‌توان به این موارد اشاره کرد: «عشق را زبانی دگر؛ ترجمه منظوم ترجمان الاشواق» اثر ابن‌عربی، «کتاب مواقف و مخاطبات» اثر محمد بن عبدالجبار نفری، «الکتاب» ادونیس (در سه جلد که مهم‌ترین مجموعه شعر ۱۰۰ سال اخیر عرب است)، رمان «گاه ناچیزی مرگ» نوشته محمد حسن علوان و «شرح گل سوری» مجموعه مقالاتی مهم درباره ادونیس.

................ هر روز با کتاب ...............

پیش از بوکر او هرگز نتوانسته بود صرفا از طریق داستان‌هایش مخارج زندگیش را تامین کند... تنها در بریتانیا ۸۰۰ هزار نسخه فروخته... برنده شدن در این جایزه به یک نوع «تاج‌گذاری» تبدیل شده است... هر سال مجموعه جدیدی از داوران انتخاب می‌شوند... برخی از ناشران نیز رزومه داوران را موشکافی می‌کنند و آثار پیشنهادی را مطابق سلیقه آنها ارائه می‌دهند... برنده شدن بسیاری را تبدیل به نویسندگانی مضطرب می‌کند ...
حکومتی که بنیادش بر تمایز و تبعیض میان شهروندان شکل گرفته است به همان همبستگی اجتماعی نیم‌بند هم لطمات فراوانی وارد می‌کند... «دولت صالحان» همان ارز زبان‌بسته را به نورچشمی‌ها، یا صالحان رده پایین‌تر، اهدا می‌کند... مشکل ایران حتی مقامات فاسد و اصولا فساد نیست. فساد خود نتیجه حکمرانی فشل، نبود آزادی و اقتصاد دولتی است... به فکر کارگران و پابرهنگان و کوخ‌نشینانید؟‌ سلمنا! تورم را مهار کنید که دمار از روزگار همان طبقه درآورده است، وگرنه کاخ‌نشینان که کیف‌شان با تورم کوک می‌شود ...
عشقش او را ترک کرده؛ پدرش دوست ندارد او را ببیند و خودش هم از خودش بیزار است... نسلی که نمی‌تواند بی‌خیال آرمان‌زدگی و شعار باشد... نسلی معلق بین زمین ‌و هوا... دوست دارند قربانی باشند... گذشته‌ای ساخته‌اند برای خودشان از تحقیرها، نبودن‌ها و نداشتن‌ها... سعی کرده زهر و زشتی صحنه‌های اروتیک را بگیرد و به جایش تصاویر طبیعی و بکر از انسان امروز و عشق رقم بزند... ...
دو زن و یک مرد همدیگر را، پس از مرگ، در دوزخ می‌یابند... همجنس‌بازی است که دوستش را به نومیدی کشانده و او خودکشی کرده است... مبارز صلح‌طلبی است که به مسلکِ خود خیانت کرده است... بچه‌ای را که از فاسقش پیدا کرده در آب افکنده و باعث خودکشی فاسقش شده... دژخیم در واقع «هریک از ما برای آن دو نفرِ دیگر است»... دلبری می‌کند اما همدمی این دو هم دوام نمی‌آورد... در باز می‌شود، ولی هیچ‌کدام از آنها توانایی ترک اتاق را ندارد ...
«سم‌پاشی انسان‌ها» برای نجات از آفت‌های ایدئولوژیک اجتناب‌ناپذیر است... مانع ابراز مخالفتِ مخالفین آنها هم نمی‌شویم... در سکانس بعد معلوم می‌شود که منظور از «ابراز مخالفت»، چماق‌کشی‌ و منظور از عناصر سالم و «پادزهرها» نیز «لباس‌شخصی‌ها»ی خودسر!... وقتی قدرت در یک حکومت، مقدس و الهی جلوه داده شد؛ صاحبان قدرت، نمایندگان خدا و مجری اوامر اویند و لذا اصولا دیگر امکانی! برای «سوءاستفاده» باقی نمی‌ماند ...