کریم مجتهدی، استاد پیشکسوت فلسفه در ۹۳ سالگی از دنیا رفت.



به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، خانواده کریم مجتهدی صبح امروز (دوشنبه، ۲۵ دی‌ماه‌) اعلام کردند این استاد فلسفه و نویسنده کتاب‌های فلسفی از دنیا رفته است.

مراسم تشییع پیکر مجتهدی فردا (سه‌شنبه، ۲۶ دی‌ماه) از ساعت ۹ صبح در ساختمان مرکزی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی برگزار می‌شود و سپس پیکر او برای خاکسپاری به سمت بهشت زهرا(س) منتقل خواهد شد.

کریم مجتهدی متولد دهم شهریور ۱۳۰۹ در تبریز بود.

«فلسفه نقادی کانت»، «فلسفه در قرون وسطی»، «فلسفه تاریخ»، «دکارت و فلسفه او»، «پدیدارشناسی روح بر حسب نظر هگل»، «دونس اسکوتوس و کانت به روایت هیدگر»، «سیدجمال‌الدین اسدآبادی و تفکر جدید»، «فلسفه و تجدد»، «نگاهی به فلسفه‌های جدید و معاصر در جهان غرب» (مجموعه مقالات)، «درباره هگل و فلسفه او» (مجموعه مقالات)، «فلسفه و فرهنگ»، «داستایفسکی: آثار و افکار»، «افکار کانت»، «آشنایی ایرانیان با فلسفه‌های جدید غرب»، «مقدمه بر المشاعر صدرالمتألهین شیرازی، ملاصدرا» (ترجمه)، «فلسفه و غرب» (مجموعه مقالات)، «فلسفه در آلمان»، «چند بحث کوتاه فلسفی»، «مدارس و دانشگاههای اسلامی و غربی در قرون وسطی»، «افکار هگل»، «لایب‌نیتس و مفسران فلسفه او»، «فلسفه در دوره تجدید حیات فرهنگی غرب»، «سهروردی و افکار او» (تأملی در منابع فلسفه اشراق)، «افلاطونیان متأخر» (از ادریوس تا ویکتور کوزن)، «منطق از نظرگاه هگل» و «فیلسوف دانشجو است» از جمله آثار منتشرشده این متفکر ایرانی هستند.

او در اولین همایش چهره‌های ماندگار در سال ۱۳۸۰ به عنوان چهره ماندگار فلسفه برگزیده شده بود.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...