کتاب «انسان موجود ناشناخته»[Man, The Unknown یا L homme cet inconnu] نوشته الکسیس کارل [Alexis Carrel] با ترجمه پرویز دبیری منتشر شد.

انسان موجود ناشناخته [Man, The Unknown یا L homme cet inconnu]  الکسیس کارل

به گزارش کتاب نیوز به نقل از هنرآنلاین؛ کتاب «انسان» در هشت فصل با عناوین «لازم است که خود را بشناسیم»، «علم انسان»، «بدن و فعالیت‌های فیزیولوژیکی»، «فعالیت‌های روانی»، «زمان درونی»، «اعمال تطابقی»، «فرد» و «احیای انسان» مکتوب شده است. مقدمه مترجم و مولف نیز ضمیمه اثرست.

این کتاب سعی کرده بین «معلوم» و «محتمل» را به وضوح مشخص کند و وجود ناشناخته را از ناشناختنی جدا کرده و انسان را چون مجموعه مطالعات و تجربیاتی که در تمام اعصار و همه کشورها شده، در نظر آورد.

کتاب «انسان» رسالتی جز این اندیشه ندارد که مجموعه‌ای از اطلاعات علمی را که در این عصر درباره انسان موجود است، در دسترس عموم بگذارد. بسیارند کسانی که آرزوی رهایی از قید بندگی اصول اجتماع امروزی را در سر دارند. این کتاب به خاطر آنان نگاشته شده است همچنین به خاطر متفکرین تندرویی که نه تنها به لزوم تغییراتی در شئون سیاسی و اقتصادی، بلکه به واژگونی اصول تمدن صنعتی معتقدند و راه دیگری برای پیشرفت انسانیت آرزو می‌کنند.

در صفحه 141 کتاب و زیرعنوان «فعالیت‌های عاطفی و اخلاقی- احساسات و متابولیسم- طبایع- خصیصه فطری فعالیت‌های اخلاقی- طرق مطالعه حس اخلاق- زیبایی اخلاق» می‌خوانیم: «فعالیت فکری در عین استقلال به جزر و مد حالات دیگر شعوری بستگی دارد و برحسب حالات درونی ما متغیر است. می‌توان آن را به فیلمی سینمایی شبیه دانست که مراحل پی در پی واقعه‌ای را نشان می‌دهد در حالی که ترکیب سطح حساسش در هر نقطه فرق می‌کند. همچنین به امواج خروشان اقیانوسی شباهت دارد که فراز و نشیب آب آن تصاویر ابرهایی را که در آسمان شناور است به اشکال مختلف منعکس می‌سازد. در حقیقت حالات عاطفی، رنج‌ها و شادی‌ها و عشق و کینه ما هر لحظه در طرز تفکر ما موثر است".

کتاب«انسان موجود ناشناخته» با ترجمه پرویز دبیری در شمارگان 300 نسخه و با قیمت 54 هزار و پانصد تومان از سوی انتشارات نگاه منتشر شده است. این کتاب در سال‌های مختلف توسط مترجمان و ناشران متفاوتی به چاپ رسیده است.

دکتر الکسیس کارل فیزیولوژیست و جراح و زیست‌شناس فرانسوی در 28 ژوئن 1873 در سن فواله لیون چشم به دنیا گشود و پس از پایان تحصیلات مقدماتی و دبیرستانی به دانشکده پزشکی لیون وارد شد و در سال 1900 به درجه دکترای طبی نائل آمد. او در سال 1912 به خاطر موفقیتی که در بخیه رگ و پیوند اعضا به دست آورد جایزه نوبل گرفت. او در 5 نوامبر سال 1944 در سن 71 سالگی در پاریس درگذشت.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...