کتاب «۱۰۰ میراث ایران» به عنوان نخستین نسخه فارسی از مجموعه ده جلدی «ایران ۱۰۰۱» در قالب پروژه پژوهشی در مجله میراث و گردشگری گیلگمش توسط انتشارات «اگر» در ۲۵۰ صفحه منتشر شد.‌

به گزارش مهر، در مقدمه این کتاب آمده، کم نیستند کسانی که درباره ایران هیچ نمی‌دانند یا کم می‌دانند. از سویی ایران در نگاه آنها که به این کشور سفر کرده اند کشوری‌است کنجکاوی برانگیز، ناشناخته و تا حدودی بکر، دارای فرهنگی کهن و مؤثر در پیشرفت تمدن و از سوی دیگر ایران میراث‌دار گنجینه ارزشمندی‌است که با تاریخ، فرهنگ‌، هنر و ادبیات و بیش از همه قصه و افسانه عجین است.

مجموعه ده جلدی «ایران ۱۰۰۱»، در دست تدوین و انتشار است تا از این پس به هزار و یک دلیل پاسخ مناسبی برای سفر به ایران به گردشگران کنجکاو از سراسر دنیا ارائه شود.

«ایران ۱۰۰۱» یا 100میراث ایران

«ایران ۱۰۰۱»، جامع الحکایاتی از میراث ملموس، ناملموس و طبیعی ایران در باب‌های مختلفی چون میراث، مسیرهای سفر، خوراک و نوشیدنی‌ها، جلوه‌های معماری و … خواهد بود تا در آستانه سده نو شمسی (قرن ۱۵ شمسی) بابی باشد برای شناخت هر آنچه از تاریخ، فرهنگ و هنر ایرانی ناگفته مانده است.

در نخستین جلد، میراث ملموس شامل میراث جهانی، قلعه‌ها، نیایشگاه‌ها، آرامگاه‌ها و موزه‌ها؛ میراث ناملموس شامل آداب و رسوم و سبک زندگی، لباس و صنایع دستی و میراث طبیعی شامل پدیده‌های طبیعی، گیاهان، جانوران و روستاها معرفی شده‌اند.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...