از میان 10 نامزد گرانترین جایزه ادبی دولت روسیه، زندگینامه "الکساندر سولژنیتسین" نوشته "لیودملا ساراسکینا" از بیشترین بخت برخوردار است.

در سایت رسمی این جایزه موسوم به "کتاب بزرگ" که 130 هزار دلار ارزش دارد، زندگینامه سولژنیتسین (با نام "سالن") به عنوان شانس اول معرفی شده است.

در این گزارش مختصر، ضمن ابراز تاسف از مرگ نویسنده بزرگ روسیه آمده است: "با توجه به اینکه این جایزه برای زندگینامه نویسندگان و اشخاص برجسته اهمیتی زیادی قائل است - به طوری که جایزه سال گذشته هم به زندگینامه
بوریس پاسترناک نوشته دیمیتری بیکوف اعطا شد - امسال نیز پس از بررسی های داوران تاکنون این نتیجه حاصل شده است که زندگینامه سولژنیتسین شایستگی زیادی برای دریافت جایزه دارد."

در ادامه آمده است: "از دلایل تائید صحت و واقعی بودن این زندگینامه این است که نویسنده آن یعنی "ساراسکینا" سالها در کنار خود نویسنده بوده و جزئیات کامل زندگی وی را یادداشت کرده و بسیاری از ناگفته های سولژنیتسین را در این کتاب آورده است. ساراسکینا از پژوهشگران بزرگی است که در شناساندن نویسندگان بزرگی چون داستایوفسکی کمک زیادی به ادبیات روسیه کرده است."

به گزارش مهر برنده جایزه دولتی "کتاب بزرگ" در ماه نوامبر اعلام می‌شود.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...