به گزارش خبرآنلاین، در مراسم پایانی هفتمین دوره «لاک‌پشت پرنده»، هیئت داوران، کتابی را شایسته دریافت مدال طلا ندانستند و به سه کتاب مدال نقره اهدا کردند. نشان ویژه لاک‌پشت پرنده هم به هوشنگ مرادی‌کرمانی و مهرنوش معصومیان تقدیم شد.

داوران جشنواره لاک‌پشت پرنده، پس از یک‌سال بررسی کتاب‌های سال ۹۶،از میان ده نامزد نهایی، کتاب‌های زیر را شایسته نشان نقره دانستند:

رمان «پتش‌خوارگر» نوشته آرمان آرین، نشر افق
«همه آن‌ها یک گربه دیدند» با نویسندگی و تصویرگری برندن ونزل، ترجمه کیوان عبیدی آشتیانی، انتشارات فاطمی (طوطی)
«مراقبم باش» نوشته لورنز پائولی، تصویرگری میریام زدلیوس، مترجمی نگین کتال، انتشارات مبتکران (میچکا)

داوری جشنواره لاک‌پشت پرنده را معصومه انصاریان، محمود برآبادی، جعفر توزنده‌جانی، عذرا جوزدانی، شکوه حاجی‌نصرالله، مینا حدادیان، شیوا حریری، شادی خوشکار، فاطمه زمانی، علی‌اصغر سیدآبادی، گیسو فغفوری، حدیث لزرغلامی، نلی محجوب، مریم محمدخانی، فرمهر منجزی، رویا میرغیاثی بر عهده داشتند.

این مراسم با حضور بیش از ۵۰ نویسنده، مترجم و تصویرگر، شامگاه چهارشنبه ۸ اسفند در شهر کتاب مرکزی برگزار شد. پس از مراسم اهدای نشان و امضای آثار، نویسندگان به گپ و گفت با مخاطبان خود پرداختند.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...