برگزیدگان بیستمین دوره جایره ادبی صادق هدایت معرفی شدند.

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، در اطلاعیه این جایزه آمده است: در بیستمین دوره این مسابقه ادبی ۱۰۵۰ داستان‌ از سراسر کشور، افغانستان و تاجیکستان و ایرانیان مقیم اروپا، آمریکا و استرالیا شرکت کردند که در داوری مرحله اول تعداد ۲۷ داستان برتر شناخته شد.

در مرحله دوم داوری نیز ۴ داستان به عنوان برندگان نهایی این دوره انتخاب شدند که به این شرح اعلام می‌شوند:

نفر اول این دوره از مسابقه و بهترین داستان، داستان «ساعت شماطه‌دار» نوشته اکرم مولاوردی معرفی شد که به او تندیس صادق هدایت اهدا شد.

سه داستان دیگر که در رتبه دوم قرار گرفتند و لوح تقدیر به آن‌ها اهدا شد بدین قرار معرفی شده‌اند:

داستان «دغدغه چهارم» نوشته محمدمهدی صدرفراتی
داستان «مکتوب سیاه» نوشته فرهاد شرقی
داستان «ابراهیم در آتش» نوشته شهربانو شکیبامنش

بنیاد ادبی صادق هدایت از تمام داوران مرحله اول و دوم کمال قدردانی را دارد و برای تمام شرکت‌کنندگان و نویسندگان این دوره و همچنین برندگان نهایی‌، سلامتی و بهروزی را خواهان است.

به جهت رعایت سلامت، از گردهمایی خودداری می‌شود و مراسمی برگزار نخواهد شد.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...