«مومیایی» از مجموعه «قصه‌های من و بچه‌هام» نوشته شهرام شفیعی به تازگی راهی بازار نشر شده است.

مومیایی قصه‌های من و بچه‌هام شهرام شفیعی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، دوازدهمین جلد از مجموعه کتاب کمیک استریپ «قصه‌های من و بچه‌هام» با تصویرگری سام سلماسی در ۲۴ صفحه قطع خشتی در دپارتمان کودک و نوجوان انتشارات سیمای شرق عرضه شده است.

این کتاب‌ برای گروه سنی بالای سه سال و شامل پنج داستان با عنوان‌های «مسافرت»، «کفش»، ‌«مومیایی»، «قایم موشک» و «شلنگ» است.

در معرفی ناشر از این کتاب آمده است: در مجموعه طنز دوازده‌جلدی «قصه‌های من و بچه‌هام» شامل عناوین «طوطی»، «شکایت»، «تونل وحشت»، «هندوانه»، «عصرانه»، «خرمالو»، «چمدان»، «مورچه»، «سه اسب چوبی»، «تلفن»، «کارت دعوت» و «مومیایی» به دلیل نوع داستان و همچنین کمیک استریپ بودن این کتاب، امکان تصویرخوانی و بلندخوانی برای کودکان ۳ تا ۷ سال و همچنین مطالعه و خواندنِ متن توسط کودکان هشت سال به بالا وجود دارد.

مجموعه کتاب «قصه‌های من و بچه‌هام» داستان‌های طنزآمیز خانواده‌ای چهارنفره است که پدر خانواده روایتگری قصه‌ها را بر عهده دارد. خواندن ماجراهای این کتاب می‌تواند برای هر مخاطبی در هر سنی آشنا باشد به طوری که به گفته نویسنده، این کتاب خاطره‌ مادربزرگ‌ها و پدربزرگ‌های ۷۰ سال بعد خواهد بود.

در این کتاب‌ها مخاطب با اتفاقات روزمره‌ای مواجه می‌شود که برای اغلب خانواده‌ها رخ می‌دهد و به این ترتیب به طور غیرمستقیم راه‌ و روش مواجهه با مسائل گوناگون به ویژه موضوعات فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی را می‌آموزد. نگاه طنزآمیز افراد این خانواده‌ در مقابل مشکلات و چالش‌های روزمره باعث می‌شود مخاطب با خواندن، شنیدن و دیدن تصاویر این قصه‌ها دنیا را از دریچه‌ دید این خانواده ببیند، با آن‌ها بخندد و از شخصیت‌ها مطالبی بیاموزد.

................ هر روز با کتاب ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...