جذابت پنهان پایتخت | آرمان ملی


کتاب «کوچه‌ عروس‌کِشون» از همان ابتدا مخاطب خود را چه در فرم و چه محتوا به چالش می‌کشد. آ‌نجا که در شناسنامه‌ کتاب، عنوان «داستان‌های کوتاه فارسی» ذکر شده و در فهرست هم ظاهرا نام داستان‌های متعددی آورده شده. از طرفی حال‌وهوای کتاب به یک رمان یا به تعبیر بهتر به یک داستان بلند بی‌شباهت نیست. این شباهت وقتی بیشتر می‌شود که پی می‌بریم نام کتاب با نام هیچ‌کدام از داستان‌های آن یکسان نیست. همین عنوان‌بندی ا‌ست که ذهنیت رابطه‌ کل‌به‌جز و بالعکس را درمورد داستان‌ها نسبت به هم تقویت می‌کند. به این معنا که عنوانی کلی (نام کتاب) برای تمام داستان‌های موجود در مجموعه (جدا از نام منحصر به هر داستان) انتخاب شده که آنها را در اولین گام و از حیث نام‌گذاری به یکدیگر مرتبط می‌کند. در قدم بعدی با خوانش داستان‌ها متوجه شخصیت‌های مشترک در جغرافیای یکسان می‌شویم. این سبک، در فرم شباهت‌های زیادی با «عزاداران بیلِ» ساعدی دارد. حتی از نظر محتوا، انتخاب جغرافیایی غیر از پایتخت و درعین‌حال ارتباط روستا و پایتخت در هردو کتاب وجود دارد. اما در «کوچه‌ عروس‌کشون» داستان‌ها ارتباط بسیار ملموس‌تری باهم دارند. ارتباطی که حاصل یک شاه‌پیرنگ در محتوای کلی کتاب است و برخلاف «عزاداران بیل»، مهدی باتقوا در این کتاب تنها به ارتباط مضمونی در زیرلایه‌های داستان اکتفا نکرده است.

کوچه‌ عروس‌ کشون مهدی باتقوا

برای بررسی بیشتر در این زمینه باید یک چشم‌انداز از کلیت داستان‌ها را مدنظر قرار داد: پشوتن (راوی) و حافظ (برادر دوقلوی پشوتن) قرار است سفری از روستا به پایتخت را تجربه کنند. اما این سفر باید تک‌به‌تک باشد. سال اول (روایت از آن آغاز می‌شود) یکی از آنها و سال بعد، نفر دیگر می‌تواند به این سفر برود. منطق این شکل از سفر هم به‌ خوبی در داستان پرداخته شده است؛ چراکه مقصد آنها منزل خواهر یا به تعبیر پدرشان «داماد» خانواده است؛ بنابراین پدر چنین صلاح دانسته که هرسال یکی از آنها عازم این سفر بشود. با توجه به اینکه حضور هردو و همزمان دو برادر طبعا برای میزبان، محدودیت‌هایی به‌همراه دارد، منطق این جدا سفرکردن قابل‌قبول است. علاوه بر این تصمیم پدر در جهان داستان، با توجه به شخصیت‌پردازی‌اش و همچنین شخصیت تیمور (داماد خانواده) کاملا منطقی و باورپذیر است. با این دید کلی، شاه‌پیرنگ یا همان شالوده و تنه‌ اصلی تمامی داستان‌ها همین سفر است؛ از زمان پیشنهاد آن توسط خواهر و سپس موانع و مقدمات آن تا پایان سفر. اما این تنه اصلی، شاخه‌هایی دارد که لزوم سفر انفرادی برای برادرهای دوقلو، باعث به‌وجودآمدن آن می‌شود. رقابت میان دو برادر بر سر تقدم رسیدن به وصال پایتخت، در ابتدا بی‌شباهت به اسطوره‌ هابیل و قابیل نیست. اما در ادامه با گذشت یکی از برادرها، نویسنده به‌جای وفاداری صرف به اسطوره، نگاهی نو را سبب می‌شود که از جهان‌بینی متفاوتی سرچشمه می‌گیرد.

اگر بار دیگر سراغ ساختار درختی داستان برویم، پس از تنه‌ اصلی (شاه‌پیرنگ-ماجرای سفر) و شاخه‌ها (حواشی سفر) به واحدهایی جزیی‌تر می‌رسیم که در حکم برگ‌های این ساختار درختی هستند. این واحدهای کوچک‌تر همان خرده‌داستان‌های متعددی است که نویسنده به بهانه‌های مختلف از آدم‌های دور و نزدیک به داستان اصلی روایت می‌کند. این داستان‌ها اغلب پس‌نگر هستند، یا یک پایشان در گذشته است و پای دیگر در زمان حال و کارکردهای مختلف و درعین‌حال عمیقی دارند. اولین نقش این خرده‌روایت‌ها، شناخت بهتر شخصیت‌ اصلی (شخصیت‌های اصلی) است. درواقع ما زمانی نسبت به شخصیت‌های اصلی شناخت بهتری کسب می‌کنیم که شاهد رفتار آنها با دیگران و بالعکس باشیم. این «دیگران» در قالب شخصیت‌های متعدد فرعی و در همین داستان‌ریزه‌های فرعی به‌وفور وجود دارند. همچنین این داستان‌ها و ماجراهای شخصیت‌های فرعی هستند که در عین رعایت سمت‌وسوی داستان اصلی، اتمسفر می‌سازند. این اتمسفر چه از نظر جغرافیایی و چه از نظر تاریخی- اجتماعی حائز اهمیت است و متن را تعمیق می‌بخشد.

از نظر جغرافیا چه داستان اصلی و چه خرده‌داستان‌هایی که به فراخور موقعیت‌های مختلف روایت می‌شوند، بخش اعظم‌شان در فضای روستایی می‌گذرد. و نویسنده احتمالا به دلیل تجربه‌ زیستی از تمام پتانسیل‌های این فضا برای آفرینش جهان داستانی خود به‌خوبی بهره برده. بنابراین کتاب را می‌شود یک اثر اقلیمی دانست. چه از نظر وقوع اکثر رخدادهای داستانی در فضای روستایی و چه از نظر پرداختن به مناسبات و روابط خاص بین مردم روستای موردنظر نویسنده که «وژگون» نام دارد. این روستا با اینکه بعضی نشانه‌های ناکجاآباد را در دل خود دارد اما موقعیت مکانی آن در داستان بیان شده است؛ هم فاصله‌ تقریبا پانصد کیلومتری‌اش با پایتخت و هم آوردن نام «اصفهان» به کرات و به‌عنوان شهر استان این اقلیم، «وژگون» را جایی واقعی روی نقشه توصیف می‌کند. این دومین تفاوت فاحش میان این اثر و «عزاداران بیل» است. اما مهم‌ترین تفاوت مضمونی میان این دو اثر، وجود طنزی ا‌ست که در «کوچه‌ عروس‌کشون» وجود دارد. همین طنز است که مرگ و حتی خودکشی را در خرده‌داستان‌های کتاب قابل تحمل می‌کند و زهر خیلی رخدادها را برای مخاطب تعدیل می‌کند. گرچه عنصر طنز در این اثر، گاه به‌سمت طنز صرفا زبانی یا حتی فکاهه می‌رود. به‌خصوص زمانی‌که ویژگی‌های ظاهری افراد دستمایه‌ خنده قرار می‌گیرد، اما کتاب طنز موقعیتی ناب هم کم ندارد. از نظر وجود این طنز، فضای روستایی و نیز راوی نوجوان، کتاب شباهت‌های تنگاتنگی با «شما که غریبه نیستید» اثر هوشنگ مرادی‌کرمانی خالق «قصه‌های مجید» دارد. اما چه شباهت ساختاری با «عزاداران بیل» و چه شباهت محتوایی با «شما که غریبه نیستید»، باعث نمی‌شود کتاب «کوچه‌ عروس‌کشون» را یک اثر صرفا تقلیدی دانست؛ چراکه علاوه بر تفاوت‌هایی که کتاب با هر کدام از این آثار دارد در بطن داستان‌های خود منحصربه‌فرد عمل کرده است. به‌عنوان مثال حتی در مضمون، پس‌زمینه‌ تاریخی- اجتماعی که لاجرم به پس‌زمینه‌ سیاسی طعنه می‌زند، آن را به اثری تبدیل کرده برای بزرگسالان (با وجود راوی نوجوان) درحالی‌که کتاب مرادی‌کرمانی اثری‌ است برای نوجوانان.

با توجه به مخاطب بزرگسال موردنظر نویسنده، انتخاب راوی نوجوان کاملا علت‌مند است و حتی گزینشی هوشمندانه تلقی می‌شود. این راوی به نویسنده امکان بهره‌بردن از ویژگی آیرونی را می‌دهد. به این معنا که راوی نوجوان در داستان‌های بسیاری که روایت می‌کند، نسبت به مخاطب آگاهی کمتری از عمق ماجرا دارد. به‌این‌ترتیب مخاطب علاوه بر لذت مکاشفه، به‌نوعی در آفرینش معنایی داستان هم با نویسنده هم‌گام می‌شود.

درمورد محتوای داستان اصلی هم باید اذعان داشت که سفر به پایتخت معنای پنهان و عمیق‌تری از آنچه ظاهرا بیان می‌شود، در خود دارد. سفری که حتی با مطرح‌شدنش، باب جدایی میان دوقلوهایی را باز می‌کند که پیش از آن از یکدیگر جدا نشده‌اند؛ بنابراین پایتخت با تمام کشش و وسوسه‌ خود، نه‌تنها میان برادرها جدایی ‌می‌اندازد که حتی زمینه‌ساز رقابت می‌شود. برادرهایی که می‌توانند نماینده‌ خیل بزرگ‌تری از دسته‌ی مردم روستا یا شهرستان خود باشند. و بعدتر وقتی راوی از خواهر مهاجرت کرده به همین پایتخت می‌گوید، حقیقتی دیگر در تلاقی مردم روستا با تهران روشن می‌شود. نمودهای ظاهری مانند تلاش برای پنهان‌کردن لهجه یا طرز پوشش شهری، باعث غریبگی راوی با خواهرش می‌شود؛ غریبگی‌ای که نه‌تنها میان شخص مهاجرت‌کرده و نزدیکانش پیش می‌آید، بلکه میان شخص با خودش هم اتفاق می‌افتد و ثمره‌اش می‌شود نوعی از خودبیگانگی. حتی اتفاقی که در پایان این سفر برای راوی پیش می‌آید هم، ورای ظاهر خود به مفهوم عمیقی اشارت دارد که نتیجه‌ به‌سوی پایتخت‌رفتن است. بااین‌حال می‌بینیم که راوی نه‌تنها از سفر خود پشیمان نیست که حتی به سفری دوباره هم می‌اندیشد و این شاید همان قدرت جاذبه‌ بی‌پایان پایتخت باشد که گویا تا همیشه چیزهایی پنهان برای کشف‌کردن مسافران و مهاجران خود دارد. تا آنجا که زخم‌هایش را هم می‌شود تاب آورد.

مقدمات این سفر با وجود تعلیق فراوانی که نویسنده برای مخاطب به‌وجود می‌آورد طی می‌شود. تمام این بخش‌ها تا پیش از یک‌سوم انتهایی کتاب است. شاید بشود گفت، «کوچه‌ عروس‌کشون» کتابی‌ است که به‌خوبی آغاز می‌شود و تا دوسوم اولیه‌‌ متن به‌خوبی پیش می‌رود. اما در یک‌سوم انتهایی دچار نوعی ملال می‌شود؛ به‌خصوص خیال‌پردازی شخصیت اصلی در بخش پایانی، متن را دچار اطناب کرده؛ آن‌هم درست زمانی که مخاطب در انتظار یک نتیجه نهایی ا‌ست. البته که این خیال‌پردازی‌ها در بخش‌های قبلی کتاب، هم به شخصیت‌پردازی کمک کرده و هم جهانی برساخته از رویاهای راوی را به نمایش می‌گذارد- جهانی که گاه مرز باریکی با واقعیت دارد و همین تعلیق در تشخیص این دو جهان نیز می‌تواند برای مخاطب خوشایند باشد. در کل کتاب «کوچه‌ عروس‌کشون» را می‌شود اثری خوش‌ساخت دید که هر داستان آن می‌تواند در عین استقلال، فصلی از یک داستان بلند باشد. ویژگی چند‌لایه‌بودن اثر هم باعث شده که در سطحی‌ترین لایه‌ها مخاطب عام و در زیرلایه‌های عمیق‌تر مخاطب خاص خود را اقناع می‌کند.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

جستجوی یک دوچرخه‌ی دزدیده‌شده بهانه‌ای به دست نویسنده می‌دهد تا از بیکاری در کشوری سخن گوید که نیم قرن است از این درد رنج می‌کشد... در این رهگذر، محله‌های فقیر و مردمان آن توصیف شده‌اند: دزدان و همدستان آنها، روسپیان و پااندازان، و تاجران مشکوک... شخصیت اصلی داستان سعی می‌کند که پلیس را درگیر این داستان کند، اما کاملاً شکست می‌خورد... با وساطت روسپی می‌تواند دوچرخه‌اش را دوباره از دزد خریداری کند ...
گوشه‌هایی مهم از تاریخ تجدد در ایران... 6 محصل مسلمان از ایران، برای آموختن علوم جدید و آشنایی با تمدن غرب وارد لندن می‌شوند... روبه‌رو شدن با تندروهای مسیحی، تبشیری های متعصب، حلقه‌ی فراماسون‌های پنهان کار، انجمن‌های کارگری رادیکال... جامعه‌ای که تصویر دقیقی از آن در آثار جین آستین ترسیم شده است... یکی از آنها نام کتاب خاطرات خود از این سفر را «حیرت نامه» نامید ...
ماجرای گروه پیکان سیاه در زمان جنگ گل‌ها در انگلستان اتفاق می‌افتد... پدر ریچارد را کشته است تا بتواند قیم او شود و از دارایی‌اش سوءاستفاده کند... ریاکار، خائن، مرافعه‌جو و پیمان‌شکن است و حتی حاضر است در گرماگرم جنگ تغییر تابعیت بدهد تا بتواند از بدبختی شکست‌خوردگان بهره‌برداری کند... جان، در واقع جواناست! دختری یتیم که سر دانیل، قصد دارد او را به همسری ریچارد دربیاورد ...
بازنویسی بخشی از روایت هفت پیکر... یکی از چکمه‌های سمانه گم می‌شود... کابوس‌های جوانی را حکایت می‌کند که خاطرات پدر مرده‌اش، شهر زادگاهش یعنی اصفهان و رودخانه زاینده رود او را به مرز پریشانی می‌رساند... روایت‌گر پسر خنگی است که تا پیش از رفتن به مدرسه حرف نمی‌زند... باید به تنهایی چند اسیر عراقی را به پشت جبهه منتقل کند... تصمیم می گیرد که با همسر واقعی اش همبازی شود ...
ماجرای رستم و سهراب، تنها موردی است که در آن پدری ناخواسته فرزندش را -چون که معترض حکومت شاه ایران شده بود- می‌کشد و تراژدی فرزندکشی را رقم می‌زند... تنها زن باقرآباد که بلد است از روی کتاب شعر بخواند... با یکه‌بزن‌های دیگر به طمع پول همراه شده تا دل «آذر» را به دست بیاورد... اما آذر دلش برای زندگی با «گروهبان رستمی» هوایی شده... معلوم نمی‌شود این مادر متفاوت و قوی، چه تأثیری در زندگی سالار داشته ...