در آستانه برگزاری مراسم پایانی چهارمین دوره جایزه داستان‌نویسی «ارغوان» از کتاب منتخبان این جایزه رونمایی شد.

جایزه داستان‌نویسی ارغوان روشنا نقطه»

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، این کتاب که نام آن «روشنا نقطه» است، با پیش‌گفتاری از احمد پوری، عضو هیات داوران و با مقدمه‌ای از اوژن حقیقی، دبیر این جایزه ادبی توسط نشر «هفت رنگ» منتشر شده است.

جایزه «ارغوان» هدف اصلی خود را پس از کشف استعدادهای جوان، معرفی آنان و کمک برای ورود به فضای حرفه‌ای داستان‌نویسی و نشر می‌داند.

سال گذشته برگزارکنندگان این جایزه با همین هدف، از میان ۳۰ داستان‌نویس جوانی که آثارشان در سه دوره گذشته این جایزه برگزیده و منتشر شده بود، ۱۰ نفر را دعوت کردند تا داستان‌هایی با موضوع «عشق و تنهایی» بنویسند.

نویسندگان جوان به دنبال این دعوت، پاییز سال گذشته ۱۰ داستان کوتاه با همین موضوع نوشتند که مراحل چاپ و آماده‌سازی آن‌ها زمستان گذشته و بهار امسال انجام شد و حالا کتاب آنان «روشنا نقطه» منتشر و در کتابفروشی‌ها عرضه شده است.

هدف از این کار حمایت از این نویسندگان جوان عنوان شده است که همگی از کشف‌های دوره‌های پیشین جایزه «ارغوان» بودند و همین‌طور آشنایی هر چه بیشتر آنان با فضای حرفه‌ای و نشر کتاب.

احمد پوری در بخشی از پیش‌گفتار این کتاب با امید به بالندگی نویسندگان نونفس نوشته است: «مضامین داستان‌ها، پرداخت فنی آن‌ها و صیقل‌خوردگی هنری‌شان نشان می‌دهد که این نسل تازه‌نفس برآنند طرحی نو دراندازند در ادبیات داستانی سرزمین ما.»

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...