محمدرضا بایرامی و ژانت میخائیلی را به عنوان نامزدهای دریافت جایزه معتبر ادبی آسترید لیندگرن در سوئد معرفی شدند.

به نقل از روابط عمومی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، هیئت انتخاب کانون یکی از هیئت‌های انتخاب و معرفی نامزدهای این جایزه در ایران،
محمدرضا بایرامی (عضو انجمن قلم ایران) را به عنوان نویسنده، ژانت میخائیلی هنرمند صاحب‌نام و پیشکسوت عرصه ادبیات کودک را به عنوان تصویرگر و برنامه تولید کتاب فیلم‌های کانون را به عنوان برنامه ترویج کتاب‌خوانی به هیئت برگزاری این مسابقه معرفی کرده است.

مسابقه آسترید لیندگرن از معتبرترین مسابقه‌های ادبی در حوزه کتاب کودک و نوجوان است که هر ساله از سال 2002 به این طرف و پس از مرگ آسترید لیندگرن نویسنده محبوب کتاب‌های کودک و خالق اثر «پی پی جوراب بلند»، جایزه‌ای پنج میلیون کرونی را به برترین افراد یا برنامه‌ها در زمینه ادبیات کودک و نوجوان اهدا می‌کند.

پیش از این توران میرهادی از سوی مؤسسه پژوهش تاریخ ادبیات کودکان و هوشنگ مرادی‌کرمانی از سوی شورای کتاب کودک به عنوان نامزدهای ایرانی دریافت این جایزه در سال 2007 معرفی شده‌ بودند.
براساس این گزارش، نام برنده این مسابقه که بعد از جایزه نوبل معتبرترین مسابقه ادبی به شمار می‌رود، اردی‌بهشت سال آینده در سوئد طی یک نشست مطبوعاتی از سوی برگزارکنندگان اعلام خواهد شد.
سال پیش نیز زنده یاد بهرام خائف، علی‌اکبر صادقی و برنامه کتابخانه‌های پستی کانون نامزد دریافت این جایزه از سوی کانون شناخته شده بودند.

گفتنی است، تاکنون 12 عنوان کتاب فیلم (کتاب‌هایی که براساس فیلم‌های پویانمایی منتشر شده یا فیلم‌هایی که براساس کتاب ساخته شده است) توسط کانون همراه لوح فشرده فیلم‌ها به علاقه‌مندان مطالعه و تماشای این آثار ارائه شده است.

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...