«سوجیت سیواسوندارام» [Sujit Sivasundaram] نویسنده، مورخ و استاد دانشگاه کمبریج توانست جایزه امسال بهترین کتاب آکادمی بریتانیا [British Academy Book Prize] را کسب کند.

سوجیت سیواسوندارام» [Sujit Sivasundaram] موج‌هایی در طول جنوب: تاریخچه مدرن انقلاب و امپراطوری» [Waves Across the South]

به گزارش 
کتاب نیوز به نقل از ایبنا، آکادمی بریتانیا در سال 1902 تاسیس شد که در طول بیش از یک قرن گذشته در زمینه علوم انسانی و اجتماعی فعالیت می‌کند. این آکادمی هر سال از بهترین کتاب‌های مستند نوشته شده به زبان انگلیسی تقدیر می‌کند.

سیواسوندارام مورخ اهل سریلانکا و استاد فعلی دانشگاه کمبریج با کتابی درباره بومی‌های ساکن جنوب آسیا توانست امسال جایزه کتاب آکادمی بریتانیا را کسب کند. او در کتابش با عنوان «موج‌هایی در طول جنوب: تاریخچه مدرن انقلاب و امپراطوری» [Waves Across the South] از سوی انتشارات ویلیام کالینز درباره سلطه انگلیسی‌ها در مناطق جنوب آسیا و کشورهای اقیانوس آرام نوشته است.

جایزه کتاب آکادمی بریتانیا -که سابق بر این با عنوان جایزه نایف الروزان شناخته می‌شد- برای تقدیر از کتاب‌های مستند نوشته‌شده درباره فرهنگ و آداب و رسوم کشورهای مختلف تاسیس شده است؛ و امسال برای نهمین بار جایزه 25هزار پوندی خود را اعطا می‌کند.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...